X
تبلیغات
انقلاب

انقلاب

این وبلاگ درباره انقلاب و ریشه های آن میباشد

مبارزه امام خمینی با انجمن های ایالتی و ولایتی

 

 

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربـیت و محیط خانـوادگى و شرایط سـیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـیـر تکاملى آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یکـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است

در ســـال 41و1340 ماجراى انجمنهای ایالتی و ولایتی فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قـیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش کنـد و بـدیـن تـرتـیـب قـیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمـیـنى و اسلامـى بـودن انگـیـزه ها و شعارها و هدفهـاى قیام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران که بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامی در جهان شناخـتـه و معرفـى گردید.

رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه کرده بـود. لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن کریـم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 به تصـویب کـابـیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقـیـقا بـه منظور قانـونـى کـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نـیـز اشاره شد پـشتـیـبـانى شـاه از رژیـم صهـیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمریکا از شـاه بـود.

نـفـوذ پـیـروان مـسـلک استعـمـارى بهائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمـیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمـیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى ازحـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود.

در یکـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخـیـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نـیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد کـرد .

بدیـن ترتـیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آن جهـت بـود کـه طى آن ویـژگـیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد که از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/17ساعت 22:45  توسط تدین  | 

انجمن های ایالتی و ولایتی

با روی کار آمدن جان اف کندی در دیماه 1339 هـ . ش (ژانویه 1961) آمریکاییها رژیمهای وابسته به خود مانند ایران، برزیل و آرژانتین را برای انجام پاره‌ای اصلاحات و تغییرات تحت فشار گذاردند.

در ایران علی امینی که به هواداری از آمریکا مشهور بود نخست‌وزیر شد و برای اجرای رفرم‌ها به تکاپو افتاد شاه که از افزایش قدرت امینی به ویژه به دلیل اعتماد کامل آمریکا به او نگران بود در سفری به آمریکا به دولتمردان آن کشور قول داد که حاضر است خودش اصلاحات را انجام دهد. بدین ترتیب امینی در 27 تیرماه 1341 هـ . ش استعفا کرد و اسداله اعلم به جایش نشست.

اعلم تحصیلات عالیه نداشت و در میان مردم و مخالفان سیاسی چهرة بدنامی بود. با این وجود نفوذ بی نظیری در امور کشور داشت و از نزدیکترین و مورد اعتمادترین دوستان شاه به شمار می‌رفت. او که مأمور اجرای رفرم‌ها شده بود در 16 مهر 1341 هـ . ش لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب رساند.



به موجب این لایحه واژه اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده بود، انتخاب شوندگان نیز به جای اینکه مراسم تحلیف را با قرآن به جای آورند. از این پس این کار را با «کتاب آسمانی» انجام دادند. افزون بر این در مصوبه به زنان حق رأی داده شده بود.



امام خمینی که تصویب لایحه مذکور را مقدمه‌ای بر برنامه‌های ضد قانونی و ضد اسلامی رژیم شاه می‌دانست بلافاصله علمای طراز اول هم را دعوت کرد تا در منزل فرزند شیخ عبدالکریم حائری بنیانگذار حوزة علمیه قم گرد هم آیند و دربارة این لایحه به مشورت و تصمیم‌گیری بپردازند. امام در این جلسه، اهداف دولت را بر شمرد و نسبت به تصویب چنین لایحه‌ای اعلام خطر کرد. در پایان جلسه نیز تصمیمات زیر گرفته شد:

1-طی تلگرافی به شاه، مخالفت مراجع و علما را با لایحه اعلام داشته و لغو فوری آن درخواست شود.
2-هفته‌ای یکبار و در صورت لزوم بیشتر میان علمای حوزه، جلسه مشورت برقرار شود تا تصمیمات و مبادرت با وحدت نظر توأم شود.

شاه در تلگرافی که متن آن روز بعد به امام و سه تن از دیگر مراجع قم مخابره شد، این تغییرات را غیر مهم دانست شاه با عبارت حجت‌الاسلام در پیام خود مراجع را ندیده گرفت. سپس مراجع تلگرافی به اعلم مخابره کردند. امام خمینی در تلگراف خود بی‌آنکه اعلم را نخست وزیر خطاب نماید تصویب لایحه مذکور را مخالف شرع مقدس و مباین صریح قانون اساسی دانست و ضمن توصیه به رعایت قوانین اسلام تأکید کرد علمای ایران و سایر مسلمین در امور مخالف به شرع ساکت نخواهند ماند.

40 روز از سکوت و بی‌اعتنایی اعلم گذشت و امام اعلامیه کوبنده‌تری برای او صادر کرد. در این مدت با سخنرانیها و اعلامیه‌ها ارسال نامه‌ها برای شخصیت‌های سیاسی و روحانی شهرها تحرکی گسترده انجام گرفته در 15 آبان ماه 1341 هـ . ش اعلم به جای عذر خواهی، هرگونه اخلال‌گری را محکوم کرد و‌آنرا حرکتی ارتجاعی دانست این امر باعث اعتراضات متعدد مردم در شهرهای مختلف بویژه تهران شد. علم در 22 آبانماه تلگرافی به سه نفر از مراجع قم به جز امام مخابره کرد و ظاهراً عذر خواهی کرد و برخی از علما آنرا پذیرفتند اما، امام اظهار داشت لایحه‌ای که به تصویب هیأت دولت رسیده با تلگراف خصوصی از قانونیت نمی‌افتد بلکه باید لغو آن توسط رئیس دولت و به طور رسمی در جراید اعلام شود. به هر ترتیب با تلاش پیگیر امام و مراجع قم و پشتیبانی مردم لایحه ای که در مهرماه سال 1341 به تصویب دولت رسیده بود در آذر ماه همان سال لغو شد،رژیم شاه از تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی دو هدف عمده را دنبال می‌کرد:


1-
تضعیف روحانیت و تقویت عمال بیگانه مثل خطر نفوذ صهیونیسم

2-
گسترش بی‌بند و باری در پوشش اعطای حق رأی به زنان که اشرف پهلوی آنرا مهمترین تحول تاریخی برای زنان می‌خواند و امام اعلام داشت که ما باترقی زنان مخالف نیستیم بلکه‌ها با فساد ، فحشا و کشف حجاب مفتضحانه مخالفیم که آنرا در غالب آزادی نمایش دهید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/17ساعت 22:41  توسط تدین  | 

زندگینامه

آغاز زندگی و دورهٔ کودکی

نوشتارهای اصلی: کودکی محمدرضا پهلوی و نوجوانی محمدرضا پهلوی


او در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲ عقرب ۱۲۹۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. پدر او «رضاخان میرپنج سوادکوهی» (بعدها رضاشاه پهلوی) و مادرش تاج‌الملوک آیرملو (بعدها «ملکهٔ مادر») بود.

محمدرضا از این پدر و مادر، دو خواهر و یک برادر به نامهای شمس(۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا (۱۳۰۱-۱۳۳۳) داشته‌است.

محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. تحصیل را در مدرسه نظام به همراه بیست نفر از همکلاسی‌های دست چین شده آغاز کرد و از کودکی زبان فرانسوی را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت. در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستادند. او در سوئیس در مدارس "اکل نوول دوشی" و انستیتو لو روزه نزدیک شهر لوزان در سوئیس تحصیل کرد.

جوانی و ولیعهدی

نوشتارهای اصلی: جوانی محمدرضا پهلوی و فوزیه و محمدرضا پهلوی


محمدرضا در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد. در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود. طی این دوره از زندگی، محمدرضا به تدریج در کنار رضاشاه با فنون سلطنت و رموز سیاست آشنا می‌شد و جلسات روزانه منظمی میان آنان برقرار بود.

رسیدن به سلطنت

نوشتار اصلی: شهریور بیست

در سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران بوسیله قوای سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا اشغال گردید. رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش واگذار نمود. محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.

مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. گزینه اصلی بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا) بود. ولی در نهایت با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد.

سال‌های آغازین سلطنت

نوشتار اصلی: آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی

از زمان شروع سلطنت توسط محمدرضا پهلوی تا ترور وی در سال ۱۳۲۷، ایران یکی از آزادترین دوران پادشاهی خود را تجربه نمود. طی این دوران، شاه از محبوبیت بیشتری (نسبت به سال‌های بعدی سلطنتش) نزد مردم برخوردار بود و در مجامع عمومی و بین مردم با کمترین محافظ تردد می‌نمود.

ماجرای طلاق فوزیه از شاه، پس از خروج فوزیه از ایران، سه سال طول کشید. فوزیه در سال ۱۳۲۴ تهران را برای همیشه ترک کرد. از سالها پیش از آن نیز روابط شاه با وی به سردی گرائیده بود. لذا سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ شاه زندگی خصوصی مجردی توام با خوشی ای را می‌گذرانید.

در طول این هفت سال، پست نخست وزیری چهارده بار (ولی فقط بین نه نفر) جابجا شد. نخست وزیران شاه در این دوره پایگاه مردمی محکمی نداشتند. تشکیل احزاب غیر مردمی، انتشار روزنامه کیهان و اصلاح و تشکیل گارد جاویدان به فرمان مستقیم شاه در این دوره صورت گرفت. شاه معتقد بود که غربی‌ها مایلند که شاهی ضعیف بر کشور حکومت کند.

طی این سالها، تا زمان خروج نیروهای متفقین از ایران، شاه حداکثر فقط در تهران حکومت می‌کرد. این موضوع باعث شده بود تا اقتدار پادشاهی وی به عنوان یک پادشاه به چالش کشیده شود. تا حدی که زمانی که سه مرد قدرتمند آن روزگار (چرچیل، روزولت و استالین) برای شرکت در کنفرانس تهران به تهران آمدند، چرچیل و روزولت برخلاف عرف دیپلماتیک، عملا وی را نادیده انگاشتند و به دیدار وی نرفتند.

مدت کوتاهی پس از آن و در جریان پیشه وری و خودمختاری آذربایجان، شاه اینبار با کمک آمریکا فرصت یافت تا اقتدار از دست رفته را به خود بازگرداند. با اولتیماتوم آمریکا، شوروی دست از حمایت مستقیم پیشه وری برداشت و با اعتراضات مردم حکومت پیشه وری در آدربایجان و قاضی محمد در کردستان سقوط کرد.به گفته برخی با اصرار شاه و ارتش قاضی محمد بر خلاف نظر قوام السلطنه محاکمه و اعدام شد.

دربهمن ماه ۱۳۲۷ ماجرای ترور شاه در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. شاه بعدها در محافل خصوصی و به طور مبهم، رزم آرا را مسئول ترور خود و هژیر معرفی می‌کرد. برخی معتقدند این ترور (با توجه به تعداد گلوله‌های شلیک شده (پنج گلوله) و ناموفق بودن آن و همچنین گلوله باران شدن ضارب توسط محافظین شاه پس از اتمام گلوله هایش!) احتمالا توسط خود شاه تدارک دیده شده‌است. روایت رسمی این بود که یک متعصب مذهبی وابسته به حزب توده مسئول ترور بوده‌است.

با وقوع ماجرای ترور شاه دربهمن ماه ۱۳۲۷ سران حزب توده دستگیر یا فراری شدند و مذهبی‌ها اولین دوران زندانی و تبعید خود را تجربه کردند. احزاب سياسى را به بهانه همين ترور ممنوع كردند كه نتوانند به برنامه شاه براى كسب قدرت مطلقه اعتراض كنند.[نیازمند منبع] آنگاه حكومت نظامى برقرار شد و در دوران حكومت نظامى انتخابات مجلس مؤسسان دوم در سال ۱۳۲۸ برگزار شده در همين سال مجلس مؤسسان دوم تشکیل شد. سپس اين مجلس مؤسسان اختیارات محمدرضا شاه را افزود و به وی، حق انحلال مجلس شورای ملی و مجلس سنا را تفویض کرد. شاه بعدها در زمان كودتاى ۲۸ مرداد از همين اختیارات استفاده نمود.

اين اولين گام شاه زيرچتر حمايت انگليس و آمريكا براى به دست آوردن قدرت ديكتاتورى به شمار ميرود[نیازمند منبع]، حتى قوام السلطنه نيز طى نامه سرگشاده ايى به اين عمل اعتراض كرده و آن را دفن كردن بقاياى مشروطيت دانست.

شاه و ملی شدن صنعت نفت

نوشتار اصلی: نهضت ملی‌شدن نفت

نهضت ملی شدن صنعت نفت آنقدر در روحیه شاه اثر گذاشت که بخش عمده‌ای از کتاب پاسخ به تاریخ که پس از سقوط سلطنت نوشته‌است، را نیز به خود اختصاص داده‌است. در سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ مذاکراتی بین نویل گس و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی‌کرد. شاه مایل به تصویب همین قرارداد بود ولی نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده از تصویب آن جلوگیری کردند.

به پیشنهاد جمال امامی در مجلس شورای‌ملی، مصدق نخست‌وزیر شد. قدرت شاه در دوره نخست‌وزیری مصدق روزبه‌روز کمتر شد. به خاطر محبوبیت مصدق و امر ملی شدن نفت، شاه نیز در ظاهر از او پشتیبانی می‌کرد ولی عملا در برکناری او می‌کوشید. در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و حزب توده تیراندازی کرد و عده‌ای کشته شدند. سرانجام بجای قرارداد گس-گلشائیان، با امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ قانون ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید. مجلس سنا نیز این قانون را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد.

در سال ۱۳۲۹ شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد. او فرزند یکی از خوانین بختیاری از همسری آلمانی بود. اولین بار، شاه به همراه فوزیه وی را زمانی که کودکی بیش نبود، ملاقات نموده بود. برخی از مورخین اعتقاد دارند که ثریا محبوبترین همسر شاه بوده‌است.

کودتای ۲۸ مرداد

نوشتار اصلی: کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد، که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، علیه دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ انجام شد، موجب برکناری دولت دکتر مصدق شد و محمدرضا که پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد به رم رفته بود به ایران بازگشت و دوران حکومت مطلقه خود را آغاز کرد.

حکومت محمدرضا پهلوی

نوشتار اصلی: حکومت محمدرضا پهلوی

در شرایط سرکوب و خفقان پس از ۲۸ مرداد، قرارداد کنسرسیوم تصویب شد. با پایان یافتن موقت بحث نفت، شاه با روشهای گوناگونی مورد حمایت قرار گرفت. دولت آیزنهاور با ارسال کمک‌های مالی و نظامی حکومت او را تقویت کرد. «پیمان بغداد» میان کشورهای ایران، عراق، ترکیه و پاکستان منعقد شد.

شاه عملا به تدریج به تصمیم گیرنده اصلی اوپک تبدیل شد. پولهای فراوان نفتی به کشور سرازیر گردید. با خروج انگلستان از خلیج فارس جزایر سه گانه مجددا به حاکمیت ایران بازگشتند. متقابلا بحرین (که پیش از آن عملا تحت حاکمیت ایران نبود) رسما از ایران جدا شد.

نخست وزیران این دوره، عملا تنها آلت دست شاه بودند. تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور معروف به «ساواک» با کمک آمریکا و اسرائیل[نیازمند منبع]نقش مهمی در سرکوب‌ها و نیز گسترش نارضایتی داشت. دوباره انتخابات مجلس شورای ملی، همچون دوره رضاشاه، بر اساس فهرست تائیدشده توسط شاه انجام گرفت.

در عین حال شاه به مدرنیزه کردن ایران پرداخت و مراکز علمی و فرهنگی کشور را گسترش داد. انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی از جمله تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رای به زنان از مهم‌ترین فعالیت‌های حکومت وی بود.

دو سال پس از کودتای ۲۸ مرداد، دانشگاه کلمبیا در نیویورک به شاه ایران دکترای افتخاری داد. شاه از ثریا که توان بچه دار شدن نداشت جدا شد و با فرح دیبا ازدواج نمود. شاه از فرح دارای دو پسر و دو دختر گردید و رضا پسر ارشد وی ولیعهد ایران شد.

انقلاب و ترک ایران

تیتر اصلی روزنامه اطلاعات با عنوان شاه رفت

نوشتار اصلی: انقلاب ایران (۱۳۵۷)

سید روح‌الله خمینی روحانی شیعه رهبری قیامی را عهده دار شد که حکومت شاه را سرنگون ساخت. این حرکت که با قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شروع شد، سرانجام منجر به خروج نهایی شاه از کشور (به توصیه آمریکا)[چه کسی تائید کرده؟] در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ گردید و سرانجام در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام حکومتی شاهنشاهی سقوط کرد.

علل پیروزی انقلاب ایران بسته به دیدگاه تحلیلگران شامل نارضایتی مردم از حکومت شاه و مظاهر غیر اسلامی آن، مشکلات روحی شاه که منجر به خطاهای تصمیم گیری توسط وی شد[چه کسی تائید کرده؟ تصمیمات غلط آمریکا در خصوص حقوق بشر در ایران[چه کسی تائید کرده؟]و سرانجام قطع حمایت سران غرب در کنفرانس گوادلوپ از شاه بود.[چه کسی تائید کرده؟]

مرگ

شاه پس از خروج از کشور ابتدا مدتی را در منطقه ماند، به امید آنکه مجددا به حکومت بازگردد. با شدت یافتن بیماری سرطان طحال، وی مجبور شد بر خلاف تمایل دولتمردان آمریکا، برای درمان پزشکی به مرکز سرطان مموریال اسلون-کترینگ در ایالات متحده آمریکا برود. با بروز بحران گروگانگیری، هیچ کشوری علاقه به پناه دادن یک سلطان بی تاج و تخت نداشت. روزنامه نیویورک تایمز اورا به هلندی سرگردانی تشبیه کرد که به دنبال بندری برای پهلوگرفتن می‌گردد. شاه پس از خروج از بیمارستان ابتدا به مرکز پزشکی ویلفورد هال در پایگاه نیروی هوایی لاکلند در تگزاس، و سپس به پاناما و مکزیک سپس از آن جا به مصر رفت. او در سن ۶۱ سالگی در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰) در اثر بیماری ماکرو گلوبولینمی والدنشتروم در مصر درگذشت. جسد وی در مسجد الرفاعی قاهره، پس از تشییع رسمی دولت مصر، به امانت گذاشته شد. شاه ایران در وصیت نامه خود خواسته‌است تا جنازه او در خاک ایران دفن شود.

اقدامات مهم شاه

حقوق بشر و سیاست داخلی

در دوران اولیه سلطنت وی و تا پیش از کوتای ۲۸ مرداد وی مخالفت چندانی با فعالیت حزبی و سیاسی در کشور نداشت و نشریات از آزادی نسبی بر خوردار بودند.این آزادی در دوران نخست وزیری محمد مصدق به اوج خود رسید.اما پس از کودتای ۲۸ مرداد تا پایان دوران سلطنت وی فعالیت جبهه ملی ، حزب توده و دیگر احزاب کشور ممنوع شد و روزنامه‌ها و نشریات نیز به شدت تحت فشار و سانسور قرار گرفتند. فعالیت سیاسی به احزاب ایران نوین و ملیون ( و دو حزب کوچک دیگر) محدود شد. شاه در سال ۱۳۵۳ همان دو حزب را نیز منحل و حزب رستاخیز را تاسیس کرد. وی طی سخنانی گفت که هر کس مایل نیست به عضویت حزب رستاخیز درآید یا بطور رایگان پاسپورت گرفته و از ایران برود و یا جایش در زندان است.

انقلاب سفید

نوشتار اصلی: انقلاب سفید

محمد رضا شاه پهلوی در ژانویه سال ۱۹۶۲ به انجام اصلاحاتی پرداخت که بعدها به طور رسمی «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» نام گرفت.

مهمترین این اصلاحات، تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رأی برای اولین بار در تاریخ به زنان ایرانی بود.

سایر اقدامات

·                     انعقاد معاهده الجزایر و تعیین خط مرزی ایران و عراق و تثبیت حاکمیت ایران در آب‌های اروندرود

·                     حضور نظامی ایران در جزایر ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک

·                     به رسمیت شناختن استقلال بحرین

·                     برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران

·                     تغییر مبدا تاریخ ایران از هجری خورشیدی به تاریخ شاهنشاهی

·                     افزایش سطح قدرت نظامی ارتش ایران.

·                     مشارکت در تأسیس اوپک

·                     توسعه نیروهای نظامی ایران.

·                     تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران

·                     تاسیس مجلس سنا

·                     رفع اختلافات مرزی در مرزها- پیمان مثلثی عراق - ترکیه -ایران

·                     ایجاد تاسیسات زیربنایی همچون سدها و فرودگاه‌ها و دانشگاه‌های مختلف

·                     تاسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)

شاه و زنان

او در مصاحبه‌ای گفته‌است که در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی‌آید مگر آنکه زیبا و دلربا باشد و هیچ زنی هرگز او را تحت تاثیر خود قرار نداده‌است. محمدرضا شاه در مصاحبه‌ای دیگر با باربارا والترز این مصاحبه را تحریف شده دانست.

تا سال ۱۹۶۳ زنان ایرانی حق شرکت در انتخابات را نداشتند. در این سال، شاه فرمانی صادر کرد که بر اساس آن به زنان نیز مانند مردان حق شرکت در انتخابات داده شد. با وقوع انقلاب سفید، زنان ایرانی علاوه بر حق انتخاب کردن، دارای حق انتخاب شدن نیز شدند. با احکام صادره از سوی شاه، دو زن در سنا منصوب گشته، و ۶ زن نیز با کسب آرای لازم به مجلس بیست و یکم راه یافتند. اندکی بعد فرخرو پارسا) عنوان اولین وزیر زن در تاریخ معاصر ایران را کسب نمود و در سال ۱۹۷۱، نخستین دیپلمات زن راهی الجزایر گردید.

«قوانین حمایت از خانواده» که چند همسری را دشوارتر می‌نمود و افزایش سن ازدواج قانونی زنان از ۱۳ سال به ۱۸ سال از دیگر قوانینی است که در دوره وی به تصویب رسید.

دین و مذهب

محمدرضا شاه در حال انجام اعمال حج

محمدرضا مسلمان و شیعه بود. اگرچه او واجبات شخصی اسلام همچون نماز را بجا نمی‌آورد ولی عمیقا به خدا اعتقاد داشته و تا حدی نیز قضاوقدری بوده‌است. شاه خود را «یک مومن واقعی» می‎دانست. او بارها در کتابها و مصاحبه‌های گوناگون به مکاشفاتی اشاره می‌کند که به آن وسیله با ائمه و بزرگان مذهبی در ارتباط بوده‌است و خود و سلطنتش را تحت حمایت آنان می‌دیده‌است. به طور مثال، او از شفا یافتنش از بیماری حصبه به دست علی در خواب، نجات از مرگ به دست عباس ابن علی پس از افتادن از اسب در امامزاده داوود و «برخورد با امام غایب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران» نام می‎‌برد.

او روش رضاشاه را در قلع و قمع روحانیت شیعه در پیش نگرفت و به آنان (همچون آیت‌الله بروجردی) احترام می‌گذاشت. ولی پس از فوت آیت‌الله بروجردی و مرجعیت آیت‌الله خمینی فاصله شاه با روحانیت زیاد شد. مخالفت آیت‌الله خمینی و روحانیون با لوایح ششگانه انقلاب سفید شاه در سال ۱۳۴۲ سراغاز این فاصله بود که درگیری‌های شدیدی در قم، تهران و چند شهر دیگر و در نهایت در سال ۵۷ پیروزی انقلاب به رهبری ایشان را منجر شد.  هشت ماه حبس خانگی و به دنبال آن تبعید چهارده ساله آیت‌الله خمینی از ایران هم از اقدامات شاه در این دوره بود.
احمد خمینی در این باره می‌گوید: « عمده آخوندها تا دهه ۱۳۵۰ غیر سیاسی بودند، نه با شاه مخالفت می‌کردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند اما ناگهان به انقلاب پیوستند زیرا رژیم در رویایی با فساد اخلاقی و زدودن خیابان‌ها از بی بند و باری شکست خورده بود.»[

برخی از روحانیون منجمله آیت‌الله خمینی، آیت‌الله مرتضی مطهری، آیت‌الله منتظری و آیت‌الله محمد بهشتی از مخالفین سرسخت محمدرضا شاه بودند.

سوءقصدها

محمدرضا پهلوی بار دیگر در ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۳ در برابر پله‌های کاخ اختصاصی مورد سوءقصد یکی از افراد گارد جاویدان قرار گرفت. این فرد به نام «شمس‌آبادی» ابتدا با مسلسل بطرف شاه شلیک کرد و وقتی دید که هیچیک از گلوله‌هایش به شاه برخورد نکرده‌است، قصد داشت خشاب دیگری را به سوی وی شلیک کند که با دخالت دو نفر از محافظان گارد، متوقف شد. محرک اصلی وی فردی به نام «پرویز نیکخواه» بود که بعدها به عضویت ساواک درآمد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/17ساعت 22:21  توسط تدین  | 

محمدرضا پهلوی

 

محمدرضا شاه پهلوی

دوران

۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

تاجگذاری

۴ آبان ۱۳۴۶ (۲۶ اکتبر ۱۹۶۷)
کاخ گلستان، تهران

زادروز

۴ آبان ۱۲۹۸ (۲۶ اکتبر ۱۹۱۹)

زادگاه

تهران، ایران

مرگ

۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰)

محل درگذشت

قاهره، مصر

آرامگاه

مسجد رفاعی، قاهره

پیش از

ندارد (حکومت پادشاهی در ایران با وقوع انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ برچیده شد)

پس از

رضا پهلوی

کاخ

سعدآباد

دودمان

پهلوی

پدر

رضاشاه پهلوی

مادر

تاج‌الملوک

فرزندان

شهناز پهلوی
فرحناز پهلوی
رضا پهلوی
علیرضا پهلوی
لیلا پهلوی

دین

اسلام

 

محمدرضاشاه پهلوی

دربار

رضاشاه پهلوی
تاج‌الملوک
ثریا اسفندیاری
اشرف پهلوی

 

نخست‌وزیران

محمدعلی فروغی
علی سهیلی
احمد قوام
علی سهیلی
محمد ساعد
مرتضی قلی بیات
ابراهیم حکیمی
صدرالاشراف
ابراهیم حکیمی
احمد قوام
ابراهیم حکیمی
عبد الحسین هژیر
محمد ساعد
علی منصور
حاجیعلی رزم‌آرا
حسین علاء
محمد مصدق
احمد قوام
محمد مصدق
فضل‌الله زاهدی
حسین علا
منوچهر اقبال
جعفر شریف امامی
علی امینی
اسدالله علم
حسنعلی منصور
امیر عباس هویدا
جمشید آموزگار
جعفر شریف امامی
غلامرضا ازهاری
شاپور بختیار

چهره های مهم

آیت الله خمینی
آیت‌الله کاشانی
آیت‌الله بهبهانی
نواب صفوی
احمد کسروی
کریم سنجابی
علی شایگان
حسین مکی
اللهیار صالح
داریوش فروهر
سرتیپ افشارطوس
حسین فاطمی
محمدتقی بهار
سلیمان‌میرزا اسکندری
کاترین لمبتون
تیمور بختیار
خلیل ملکی
مظفر بقائی
اسدالله رشیدیان
اسکندر آزموده
شعبان جعفری
نعمت‌الله نصیری
شاپور ریپورتر
کرمیت روزولت
نورمن شوارتسکف
سیدضیاءالدین طباطبائی

 

 

 

 

 

 

محمدرضاشاه پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ در تهران۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره) واپسین پادشاه ایران بود. او از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کرد و با وقوع انقلاب برکنار شد و ایران را ترک کرد.

·          

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/17ساعت 22:16  توسط تدین  | 

نگاهي تاريخي به ملي شدن صنعت نفت

 

در آغاز سده بيستم، «آنتوان كتابچي»، بانى و دلال قراردادى شد كه پيامدهاى آن، هم در عرصه بين الملل و هم در امور داخلى ايران، تغييرات شگرف و بنيادينى به وجود آورد. وى كه بوى نفت به مشامش خورده بود، در اين باره با يك سرمايه دار خطر پذير انگليسى به نام «ويليام ناكس دارسى» مذاكره كرد. دارسى از سرمايه داران بنامى بود كه در تجهيز عوامل توليد و كسب سود، كارنامه درخشانى داشت. كتابچى با استناد به مطالعات يك زمين شناس فرانسوى، وجود منابع سرشار نفت در ايران را به دارسى وعده داد. به اين ترتيب، نمايندة دارسى راهى ايران شد تا براى دستيابى به اين منابع سرشار، امتياز نامه اى دريافت كند. در سال 1280 دارسى با پرداخت رشوه هايى كه كتابچى دلال آن بود و با توشيح ملوكانه مظفرالدين شاه، حق انحصارى اكتشاف، استخراج و بهره بردارى، حمل و نقل، فروش نفت و فرآورده هاى نفتى و تمام عمليات مربوط به منابع نفت ايران را به مدت 60 سال، به دست آورد. مخالف خوانى روس ها نيز مانع از عقد چنين قراردادى ميان دارسى و مظفرالدين شاه نشد. آنها تنها توانستند پنج ايالت شمالى را از محدوده امتياز خارج كنند. در قبال آن، ايران 20 هزار ليره به صورت نقد و20 هزار ليره به صورت سهام دريافت کرد. طبق قرارداد بايد 16 درصد از منافع خالص سالانه تمام شركت هايىكه به موجب اين امتياز تشكيل مى شدند، به ايران تعلق مي گرفت.

دارسى براى تأمين هزينه هاى عمليات اكتشافي، از نيروى دريايى انگلستان استمداد طلبيد و سرانجام با همكارى و سرمايه شركت « نفت برمه»،‌ در حالى كه بودجه و صبر و شكيبايى آنها به سر آمده بود، به منابع سرشار نفت دست يافت. در پنجم خرداد 1287 فوران نفت از چاهى در مسجد سليمان اسباب دگرگونى اوضاع ايران و خاورميانه را فراهم آورد. جالب اين كه نزديك به پنجاه سال پيش از آن در شرايطى مشابه، اولين چاه نفت در آمريكا فوران كرده بود. يك سال پيش از كشف نفت، نهضت مشروطه به سرانجام رسيده و با تشكيل مجلس شوراى ملى، اوضاع حكومت و روند تصميم گيرى، شكل ديگرى يافته بود. اين تحولات، زمينه ساز تغييراتى بودكه در سال 1329 به ملى شدن صنعت نفت انجاميد.

خبر كشف نفت در ايران به سرعت در سراسر جهان پيچيد. دوسال بعد، شركت نفت انگليس و ايران، با سرمايه يك ميليون پوند، براى بهره بردارى از منابع نفت درايران تأسيس شد و ديگر محدوديت منابع مالي، مانعى براى توليد و اكتشاف در ايران به شمار نمى رفت. صف هاى طولانى و چندپشته جلوى بانك هايى كه سهام شركت نفت انگليس و ايران را به فروش مى رساندند، رونق بازار نفت را نويد مى داد.

باتشكيل شركت جديد، نقش دارسى در حد يكى از مديران و سهام داران شرکت تنزل يافت. اين شركت به سرعت رشد كرد. طولى نكشيد كه اولين پالايشگاه خاورميانه در آبادان احداث شد و در تاريخ يكم دى 1291 اولين محموله نفتى از آبادان راهى بازار جهانى شد. نيروى دريايى انگلستان كه از ديرباز، با نيروى دريايى آلمان رقابتى آشكار و نهان داشت، برنامه بلند پروازانة تغيير سوخت كشتى ها از زغال سنگ به نفت را در سر مي پروراند. به يكباره احساس نياز به دستيابى به منابع نفت چنان قوت گرفت كه درسال 1292، چرچيل در پارلمان حضور يافت و با نطقى، به تعبير نشريه « تايمز لندن» عالمانه، در باب منافع ملى نفتى انگلستان هشدار داد: «اگر نتوانيم به نفت دسترسى يابيم، نخواهيم توانست غله، پنبه و هزار ويك كالاى ضرورى ديگر را به دست آوريم». اين گونه تفكرات روز به روز قوت گرفت. چرچيل در جايگاه رئيس ستاد نيروى دريايى، دراختيار داشتن سهم عمده اى از «شركت نفت انگليس و ايران » و قرارداد بلند مدت خريد نفت با اين شركت را براى حفظ توان و آمادگى رزمى نيروى دريايى، ضرورتى گريز ناپذير تلقى مى كرد و سرانجام، چندماه پيش از آغاز جنگ جهانى اول، موفق شد با پرداخت 2 ميليون ليره،50 درصد از سهام اين شركت را به خود اختصاص دهد. به اين ترتيب، نفت به مؤلفه اى مؤثر در مسائل امنيتى و سياسى تبديل شد. در اين ايام « شركت نفت انگليس و ايران» به سبب ناتوانى در امر بازاريابى و فروش نفت، در وضعيت نامطلوبى قرار گرفته بود. از قرار معلوم، شركت شل به اين شركت، چشم طمع دوخته بود تا از اين وضعيت استفاده و آن را تصاحب كند. اما اقدامات چرچيل سبب شد نه تنها اين شركت مضمحل نشود، بلكه با تقويت آن، بازار مطمئنى براى تأمين نفت مورد نياز خود به دست آورد. ضمن اين كه دو نماينده از سوي دولت انگليس، با حق وتو، در هيئت مديره اين شركت حضور يافتند تا از نزديك مراقب منافع نيروى دريايى باشند.

درجريان جنگ اول، اين شركت توانست بدون وقفه جدى به توليد خود ادامه دهد؛ به گونه اى كه توليد آن، از روزانه 1600 بشكه در سال 1912 به 18000 بشكه در سال 1918 افزايش يافت و تا اواخر سال 1916 يك پنجم از نياز نيروى دريايى انگليس را تأمين كرد. به اين ترتيب، شركتى كه در پانزده سال نخست تأسيس خود همواره با خطر ورشكستگى دست و پنجه نرم مي کرد، با شراکت نيروي دريايي انگلستان، رونق گرفت و سود سرشارى به دست آورد. نمى رويد تا امتياز را لغو كنيد. هنوز تشريفات خريد 51 درصد از سهم شركت سهامى نفت انگليس و ايران به پايان نرسيده بود كه جنگ جهانى اول آغاز شد. نيروي دريايي انگليس، بخش عمده اي از نفت مورد نياز خود را از اين شركت و با قيمتي پايين تر از قيمت نفت در بازار جهان، خريدارى مى كرد. همين موضوع يکي از زمينه هاى اختلاف ميان دولت ايران و شركت بود.
در آغاز قرن چهاردهم شمسى، تحولات بى شمارى در ايران روى داده بود. با كودتاى رضاخان، سلسله قاجار منقرض شد و در سال 1304 رضاخان تاج شاهى به سر نهاد. در اين ايام، اهميت اقتصادى و سياسى نفت براى مردم و زمامداران آشكار شده بود و نشانه هايى از بهبود اوضاع اقتصادى در بخش هاى مختلف به چشم مى خورد كه متأثر از تزريق درآمدهاى نفتى بود. ميزان توليد نفت همواره سير صعودى داشت، اما درآمدهاي نفتي پرنوسان بود. براي نمونه، درآمد نفتي در سال 1306 نزديک به 4/1 ميليون ليره بود، اما در سال بعد به 5/0 ميليون ليره كاهش يافت. اين مسئله خشم رضا شاه را برانگيخته بود ومردم نيز بر اين باور بودند كه توطئه اى از سوى دولت انگليس در كار است.كسى باور نمى كرد كه اين نوسان ها ممكن است ناشى از تغيير ناگهانى قيمت نفت و فرآورده هاى نفتى باشد. به موجب امتياز نامه دارسي، شركت مى بايست 16 درصد از منافع خالص خود و تمامى شركت هاى تابعه را به دولت ايران پرداخت كند. اما از قرار معلوم، شركت به بهانه هاى مختلف و با حساب سازى هاى غير قابل بررسي، از پرداخت بخشى ازآن طفره مى رفت. در سال 1310 به يكباره درآمد ايران به كمتر از يك چهارم سال قبل كاهش يافت. رضاخان كه خلق و خوى منحصر به فردش زبانزد عام و خاص بود، تاب نياورد و به كابينه دستور داد، براى رفع سوء تفاهم ها، با شركت وارد مذاكره شود.

تيمورتاش، وزير مقتدر دربار، اين وظيفه را به دوش گرفت. رضاخان كه مذاكرات طولانى را برنمي تابيد، يك روز به هيئت دولت آمد و پرونده را داخل بخارى انداخت و با خشم و غضب فرياد زد: « نمى رويد تا امتياز را لغو كنيد» به اين ترتيب، در آذر 1311 امتياز دارسى طبق دستور به طور يك جانبه لغو شد. حسن تقى زاده در نامه اى به «جاكس»، مدير شركت، الغاى امتياز دارسى را به طور رسمي اعلام كرد. اما رضاخان خيلي زود فهميد (به او فهمانده شد؟) كه به شيوه هاى رضاخاني، نمى توان هر مشكلى را حل كرد.

در مذاكرات، چند مسئله به بحث گذاشته شده بود. يكى اين كه تخفيف هاى شركت به نيروى دريايى انگليس درعمل سهم ايران را از منافع شركت مىكاست؛ ديگر اين كه شركت حاضر نبود مطابق قرارداد سهمى از منافع شركت هاى تابعه به ايران پرداخت كند. همچنين دولت، خواهان تضمين حداقل درآمد مشخص سالانه، كاهش حوزه شمول امتياز، رفع حق انحصارى حمل و نقل و تأمين مصرف داخلى ايران به قيمت مناسب بود كه در هيچ يك از اين موارد، توافقى حاصل نمى شد. شركت طى 19 سال اول (منتهى به سال 1310)، بر روى هم، 3/56 ميليون تن نفت از ايران برداشت و صادر كرد. از 5/49 ميليون ليره سود خالص در اين دوره، نزديك به 10 ميليون ليره نصيب ايران شده بود. شركت نفت انگليس و ايران از تمام امكانات خود براى حل سريع اين مسئله به نفع خود بهره برد. از جمله اين كه دولت بريتانيا بي درنگ شكواييه اى عليه ايران به دبير كل « جامعة ملل» تسليم كرد و خواستار رسيدگى فورى به آن شد. نيازى به اين كار نبود، چون دولت ايران فوري به مذاكره تن درداد. بررسى اين شكايت تا تعيين نتيجه مذاكرات به تعويق افتاد. مذاكرات از فروردين 1312 آغاز شد و در كمتر از يك ماه به عقد «قرارداد 1312» (1933) منجر و پس از تصويب مجلس به اجرا گذارده شد. به موجب اين قرارداد، حوزه شمول امتياز به 100 هزار مايل مربع(يك چهارم امتياز دارسي) كاهش يافت، حق انحصارى احداث و نگهدارى خطوط لوله منتفى شد، بكارگيرى نيروى كار ايرانى در اولويت قرار گرفت و مبلغى براى آموزش دانشجويان ايرانى در رشته صنعت نفت اختصاص يافت. اما درعوض، زمان اعتبار قرارداد از تاريخ امضا به مدت 60 سال تعيين شد، پايه پرداخت سهم ايران از 16 درصد سود خالص سالانه به 4 شيلينگ براى هر بشكه تغيير كرد. در واقع ميزان ثابت و مطمئن و تأثير ناپذيرى از نوسان هاي بازار براى ايران در نظرگرفته شد. اما اين تغيير به هيچ روى به معناى افزايش سهم ايران نبود. اين قرارداد با امتياز دارسى تفاوت ماهوى نداشت و عوارضى در پى داشت كه بيشترتحولات دهة بعد، ناشى از آن بود. هرچند كه امضاى اين قرارداد، درآن هنگام، موفقيتى بزرگ جلوه داده شد. حسن تقى زاده، وزير ماليه وقت، با امضاى اين قرارداد بارى بر دوش خود گذاشت كه 14 سال بعد، هنگامي که تلاش كرد آن را بر زمين نهد، اوضاع كشور به كلى متحول شده بود. درد دل و اعتراف او در مجلس، مشروعيت اين قرارداد را به كلى مخدوش كرد. اين بار مردى كارآزموده در مقابل شركت نفت انگليس قد برافراشت كه به خوبى مى دانست چگونه مى توان با قدرت مردم و براى استيفاى حقوق مردم، مبارزه كرد و پيروز شد.

استيفاى حقوق ايران از نفت جنوب در جريان جنگ دوم جهانى، دسترسى و عدم دسترسى به منابع نفت، نقش تعيين كننده اى در تعيين سرنوشت جنگ ايفا كرد. قدرت هاى بزرگ پيروز در جنگ، هنوز از تب و تاب جنگ خارج نشده بودند كه مذاكراتى را براى تسلط بر منابع نفت خاورميانه از جمله، ايران، آغاز كردند. براي مثال، «كافتارادزه» در رأس هيئتى از شوروى به ايران آمد تا امتيازى مشابه قرارداد نفت جنوب، در قسمت هاى شمالى به دست آورد.

وى در ديدار با شاه - كه كشورش هنوز در اشغال متفقين بود- يادآور شد كه آينده روابط ايران و شوروى به پاسخ دولت ايران به اين پيشنهاد بستگى دارد. در همان اوان كه بحث امتياز خواهى شوروى نقل محافل بود، دكتر مصدق، در اولين اقدام خود در زمينه نفت، طرحى دو فوريتى به مجلس تقديم كرد كه در يازدهم آذر 1323 با تصويب مجلس به صورت قانون درآمد. براساس اين قانون، هرگونه مذاكرة رسمى و غيررسمى به منظور اعطاى امتياز نفت، ممنوع شد. پيشنهاد مصدق به شوروى اين بود كه دولت شوروى، سرمايه لازم را براى استخراج نفت در اختيار ايران بگذارد و درعوض ايران متعهد شود كه نفت توليد شده را به طور انحصاري به دولت شوروى بفروشد. پس از جنگ دوم جهاني، شوروى از تخليه ايران خوددارى كرد و پس از غائله آذربايجان، طبق موافقت نامه « قوام- ساد چيكف»، قرار شد كه شركت مختلطى ميان ايران و شوروى تشكيل و امتياز نفت شمال ايران به مدت 50 سال به اين شركت واگذار شود. اما اين موافقت نامه براى اجرا به تصويب مجلس نياز داشت. مجلس در جلسه مورخ 29 مهر 1326 نه تنها اين موافقت نامه را رد كرد، بلكه «واگذارى هرگونه امتياز استخراج نفت و مشتقات آن، به خارجى ها و ايجاد هرنوع شركت براى اين منظور كه خارجى ها در آن به وجهى از وجوه سهيم باشند را مطلقا ممنوع كرد» نمايندگان مجلس براى حفظ موازنه بين انگليس و شوروى و براى كاستن ازعصبانيت شوروى، تبصره اى در قانون يادشده گنجاندند كه براساس آن دولت مكلف شده بود «دركليه مواردى كه حقوق ملت ايران نسبت به منابع ثروت كشور، اعم از منابع زيرزمينى و غيرآن، مورد تضييع واقع شده است، به خصوص راجع به نفت جنوب، به منظور استيفاى حقوق ملي، مذاكرات و اقدامات لازمه را به عمل آورد و مجلس شوراى ملى را از نتيجة آن مطلع سازد» حتى پيشنهاد كنندگان و تصويب كنندگان اين قانون نمى دانستند كه شعله هاى آتشى كه برافروخته اند تا به كجا زبانه خواهد كشيد. دولت نخست تصورمى كرد که اين تبصره تنها يك اقدام نمادين براى كاهش اقدام هاي تلافى جويانه و عناد ورزانه شوروى است، اما قوام دستور شروع مذاكرات با شركت نفت را به وزارت دارايى ابلاغ كرد. هر چند كه دولت او دير نپاييد و در كمتر از دو ماه پس از تصويب اين قانون سقوط كرد.

دولت حكيمى جد و جهدى در اين باره نكرد. پس از او دولت هژير كه در خرداد 1327 برسركارآمد، اجراى اين قانون را در برنامه خود قرار داد. اما درعمل، مذاكرات جدى در دولت دوباره ساعد ( آبان 1327) آغاز شد. گلشاييان، وزير دارايى وقت، رياست هيئت ايرانى و « نويل گس»، يكى از مديران شركت، رياست هيئت شركت نفت را به عهده داشتند. درآن هنگام ونزوئلا قرارداد امتيازى برمبناى سهم 50-50 را به اجرا گذاشته بود و دولت عربستان نيز در مذاكرات خود با طرف هاى خارجى همين سهم را خواسته بود.گلشائيان نيز با استناد به قبول تسيهم 50-50 در ونزوئلا تلاش مى كرد شركت را متقاعد سازد كه در اصل سهم منافع تجديد نظر شود، اما گس با اين اصل به كلى مخالف بود و تنها به پاره اى از تعديلات در قرارداد رضايت مى داد. در تب وتاب مذاكرات يادشده، سيدحسن تقى زاده كه خود در جايگاه وزير ماليه وقت، قرارداد 1312 را به امضا رسانده بود، در جلسه مورخ هفتم بهمن 1327 مجلس، طى سخنانى در باره جريان انعقاد و ا مضاى قرارداد 1312 مدعى شد كه او در اين جريان تنها «آلت فعل» و در واقع فاعل شخص رضا شاه بوده است كه «بدبختانه اشتباهى كرد و نتوانست برگردد». سخنان او در آن حال و هوا موج تازه و سهمگينى عليه شركت نفت به راه انداخت و مشروعيت و اعتبار قرارداد 1312 را به كلى مخدوش كرد. درآمد دولت ايران بابت اين قرارداد درقياس با قراردادهاى ديگرى كه در منطقه خاورميانه، از جمله عراق، باب شده بود، بسيار كم بود و اسباب كدورت خاطر و احساس غبن را در افكار عمومى و دولت مردان به وجود آورده بود؛ به گونه اى كه درخواست 50 درصد سهم از منافع شركت حق طبيعى و مسلم ايران تلقى مى شد و هرگونه پيشنهادى كه كمتر از اين سهم نصيب ايران مى كرد، ناعادلانه و پيشنهاد دهنده آن خائن لقب مى گرفت.سرانجام با رايزني هاى مقامات دولتى انگليس و مداخله شاه « قرارداد الحاقى گس- گلشائيان » در تاريخ 26 تير 1328 به امضا رسيد و دو روز بعد براى تصويب به مجلس تقديم شد.
مصدق و ملى شدن صنعت نفت لايحه نفت يا همان قرارداد الحاقى گلشاييان، سبب بدنامى گلشاييان شد و عناوينى چون جيره خوار شركت نفت، سر سپرده استعمار و خائن براى او به ارمغان آورد. از قرار معلوم، او نيز اين قرارداد را براى استيفاى حقوق ملت ايران كافى نمى دانست و به استناد نامه هايى كه از او به جا مانده، با اكراه امضاى خود را پاى آن گذاشته بود. لايحه نفت در حالى به مجلس پانزدهم تقديم شد كه ديگر عمر مجلس آن دوره رو به پايان بود و فرصتى براى بحث و بررسى جامع برروى آن باقى نبود. اما نمايندگان مخالف، به ويژه حسين مكى، با سخنراني هاى طولانى مانع از رأى گيرى درباره آن شدند و تصميم نهايى را در باره نفت، تا تشكيل مجلس شانزدهم به تعويق انداختند.

در اثناى برگزارى انتخابات مجلس شانزدهم، جبهه ملى تشكيل شد و هشت تن از نامزدهاى متعلق به اين گروه وارد مجلس شدند. دكتر مصدق بالاترين رأى تهران را از آن خود كرد و به همراه پنج تن از ديگر اعضاى جبهه ملى به عضويت كميسيون 18 نفره نفت در آمد. اين كميسيون پس از بحث و بررسي هايى كه از 30 خرداد 1329 آغاز شده بود، در تصميم جلسه مورخ 4 آذر، لايحه نفت را براى استيفاى حقوق ايران كافى ندانست و آن را رد كرد. در همان جلسه، جبهه ملى پيشنهاد ملى كردن صنعت نفت را مطرح كرد، اما كميسيون آن را نپذيرفت. ماه بعد مجلس نيز، نظر كميسيون نفت را تأييد كرد.

در همان ايام، توافق عربستان سعودى بر مبناى سهم 50 -50 به امضا رسيد. اين امر موضع طرف ايرانى را در مذاكرات تقويت مى كرد. شركت نفت نيز ديگر به قاعدة 50 - 50 رضايت داشت تا شايد فكر ملى كردن نفت فراموش شود. رزم آرا به كلى در حل اين مشكل درمانده بود. او در تاريخ 2 اسفند در جمع اعضاى كميسيون نفت مجلس، موافقت خود را با اصل ملى شدن نفت اعلام كرد، اما مدعى شد كه شتاب زدگى در اين کار به صلاح نيست. مقامات شركت نفت به كلى هراسان شده بودند. آنها ضمن پذيرش اصل پنجاه - پنجاه با جد و جهد تمام، به دنبال آن بودند كه مسئله ملى شدن به كلى فراموش شود وبراى تحقق اين هدف، دولت خود را به يارى طلبيدند. در تاريخ 12 اسفند، سفير انگليس به اتفاق « نورث كرافت »، نماينده شركت، به ملاقات رزم آرا رفت و مخالفت انگلستان را با هرطرحى كه متضمن ملى شدن صنعت نفت، هرچند در آينده دور باشد، اعلام كرد. از قرار معلوم، آنها سركلاف را گم كرده بودند؛ چرا كه مسائل مربوط به اين بحث به كلى از اراده و اختيار دولت خارج شده بود. افكار عمومى و اوضاع مجلس به گونه اى بود كه دولت نمى توانست براى جلوگيرى از اين امر اقدام مؤثرى بكند. به همين دليل، آنها خيال انحلال مجلس را نيز در سر مى پروراندند. براى اين كار، دستور شاه مورد نياز بود. اوضاع شاه نيز متزلزل تر از آن بود كه بتواند چنين خطرى را به جان بخرد. آيت ا… كاشانى و فداييان اسلام از عموم طبقات جامعه دعوت كردند تا براى گوش فرا دادن به سخنرانى 12 اسفند در باب «مقدرات ايران و نفت» در مسجد سلطانى ( شاه)گرد آيند. در اين تب و تاب، رزم آرا مجدانه مى كوشيد تا تصميم گيرى در اين باره را به تعويق اندازد. اما روز 16 اسفند گلوله خليل طهماسبى، از اعضاى « فداييان اسلام»، رزم آرا را از پاى در آورد. فرداى آن روز در حالى كه جامعه را شور و شعف و اعضاى مخالف كميسيون نفت را رعب و وحشت فرا گرفته بود، مصدق پيشنهاد ملى شدن صنعت نفت را يك بار ديگر به رأى گذارد که اين بار به اتفاق آرا تصويب شد.

شركت نفت هنوز اميد داشت نمايندگان وابسته به انگلستان كه تعداد آنها در مجلس كم نبود، با نظر كميسيون مخالفت ورزند و اين امر را عقيم گذارند، اما اوضاع بحرانى تر از آن بود كه نماينده اى جرأت كند برخلاف انتظار افكار عمومى رأى دهد. درجلسه مورخ 24 اسفند مجلس، از 131 نماينده تنها 95 نفر در جلسه حضور يافتند و گزارش كميسيون نفت را به اتفاق آرا تاييد كردند. مجلس سنا هم در تاريخ 29 اسفند گزارش مجلس را تصويب كرد. به اين ترتيب، نوروز سال 1330 به كام مردم، شيرين تر از هرسال ديگر شد. اين نهضت، تازه اولين گام موفقيت آميز را برداشته بود و تا به سر منزل مقصود رسانيدن اين هدف، راه درازى درپيش داشت. شركت نفت انگليس و ايران به تكاپو افتاده بود تا به هرترتيب ممكن، مانع از تحقق اصل ملى شدن نفت شود. تا آنجا كه به دولت متبوع خود، اشغال نظامى آبادان و دراختيار گرفتن مناطق نفتى را توصيه كرد. ديگر شركت هاى نفتى نيز از فراگير شدن اين نهضت در ساير مناطق نفتى جهان به ويژه خاورميانه نگران بودند.

مصدق که خود طلايه دار اين نهضت بود، مشكلات و دردسرهاى فراوانى را به جان خريد تا امورات نفت را به سود ملت سر و سامان دهد. او كه سمت نخست وزيرى را نيز به عهده گرفته بود، با استقبال از ميانجي گرى مقامات آمريكايى تلاش كرد تا ضمن اجراى اصل ملى شدن نفت، اختلاف هاي موجود را مسالمت آميز حل و فصل کند. اما فشارهاى اقتصادى و سياسى خارجى به تدريج توان دولت را تحليل برد. توطئه گري هاى مداوم عمال انگليس، اقدامات نابخردانه حزب توده، دودوزه بازي هاى آمريكا و … زمينه ساز انشقاق در ميان نقش آفرينان اين نهضت شد و كام استقلال طلبان آزادى خواه را تلخ كرد.
مصدق اين نهضت را چنان به پيش برد كه دولت هاي بزرگى، چون آمريكا و انگليس، براى تأمين منافع خود در ايران، به ناچار ننگ كودتاى 28 مرداد 1332 را به جان خريدند. به اين ترتيب، مصدق اگرچه از مسند نخست وزيرى افتاد، اما برمسندى نشست كه تا به حال برقرار و پا بر جاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/07ساعت 20:50  توسط تدین  | 

ملي شدن صنعت نفت، برگ ماندگار تاريخ ايران  

 

ملي شدن صنعت نفت ايران را به جرات مي توان يکي از رويدادهاي مهم تاريخ معاصر ايران ارزيابي کرد که نقش بسيار مهم و تاثيرگذاري در جنبش هاي آزاديخواهانه و استقلا ل طلبانه ملت ايران داشته است. به همين دليل همه ساله با نزديک شدن به روزهاي پاياني سال و در آستانه 29 اسفند، سالروز ملي شدن صنعت نفت ايران، رويدادهاي مرتبط با اين رويداد مهم تاريخي بازخواني مي شود تا علا وه بر تبيين شرايط حساس و مهمي که به ملي شدن صنعت نفت ايران منجر شده است، از اين رويداد مهم تاريخي، درس هاي بزرگي براي طي کردن مسيرهاي سختي که پيش روي ماست گرفته شود تا بتوان با تکرار اين آموزه ها موفقيت هاي بيشتري را براي ايران در حوزه هاي مختلف کسب کرد.
ابتدا بايد اين نکته را مورد توجه قرار داد که ملي شدن صنعت نفت ايران و خلع يد بيگانگان از طلا ي سياه کشورما، صرفا به 29 اسفند 1329 منحصر نمي شود. بايد ريشه هاي 29 اسفند و ملي شدن صنعت نفت را يافت و با بررسي آن، عواملي را که موجب آفريده شدن آن افتخار ملي شد بيابيم تا با تکرار آن، شاهد موفقيت هاي بيشتري باشيم.
اگر خيلي به عقب برگرديم، بايدبه يکصد سال پيش سفر کنيم، زماني که نخستين چاه نفت در جنوب غربي ايران - خوزستان - حفر شد و براي نخستين بار کشور ما از مواهب طلا ي سياه بهره مند گرديد. اما بايد کمي جلوتر بياييم. سال 1322 خورشيدي، بيش از 35 سال بعد از اکتشاف نفت در ايران، دولت شوروي خواستار امتياز نفت شمال شد. در حقيقت پس از اشغال ايران توسط انگليس و شوروي در زمان جنگ جهاني دوم که اين دو کشور، ايران را به دو بخش شمالي و جنوبي تحت سيطره خود تقسيم کرده بودند، رقابت استعمارگران براي کسب نفت ايران افزايش يافت. از سوي ديگر انگليس نيز درصدد کسب سهميه هاي بيشتري از نفت ايران بود وحتي در اين ميان سابقه اي به مراتب بيشتر از روسيه در دست اندازي به منابع نفت ايران داشتند. چرا که نفت ايران در جنوب قرار داشت و جنوب ايران نيز منطقه نفوذ انگليس محسوب مي شد. اما تلا ش ها براي خارج کردن بيگانگان از حوزه نفت ايران از اوايل دهه 1320  خورشيدي آغاز شده بود. ابتدا شوروي از دست اندازي به نفت ايران محروم شد که البته ماجراي ساده اي نبود. در زمان نخست وزيري قوام، قراردادي بين ايران و شوروي در تهران به امضا رسيد که بر مبناي اين قرارداد، قرار شد نيروهاي شوروي خاک ايران را ظرف مدت کوتاهي ترک کنند ودر عوض، شرکت مختلط نفت ايران و شوروي ايجاد شود. اما در سي ام مهر ماه 1326، نمايندگان مجلس شوراي ملي، ماده واحده اي را به تصويب رساندند که منتفي شدن قرارداد نفت ايران و شوروي هدف اصلي آن بود. در اين ماده واحده همچنين تاکيد شده بود که دادن هر گونه امتيازي به خارجي ها ممنوع است و دولت مکلف است که به منظور استيفاي حقوق ملت ايران از نفت جنوب اقدام کند و بدين ترتيب نوبت به انگليس رسيد.
انگليسي ها از اين که دست رقيبشان شوروي از منابع نفتي ايران کوتاه شده بود بسيار خشنود بودند و به همين دليل براي حفظ سلطه خود بر نفت جنوب، با مقامات ايران وارد مذاکره شدند تا قراردادي را براي تاييد و تکميل قرارداد 1933 به امضا برسانند. بنابراين گلشاييان نماينده دولت ايران که وزير دارايي وقت ايران هم بود و «گس» نماينده شرکت نفت انگليس قراردادي را امضا کردند که به قرارداد الحاقي به قرارداد 1933 يا قرارداد گس - گلشاييان معروف شد. بر اساس اين قرارداد، سلطه انگليس بر منابع نفت ايران به مدت 33 سال تمديد شد تا اين کشور بتواند تا سال 1361 خورشيدي، بر منابع نفت ايران تسلط داشته باشد. اما اوضاع به همين منوال باقي نماند. مجلس شانزدهم شوراي ملي تشکيل شد تا چهره هاي مطرح اين مجلس، براي بازگرداندن حقوق مسلم ايرانيان تلا ش کنند.
مجلس شانزدهم در 20 بهمن 1328 آغاز به کار کرد و در 27 اسفند ماه همين سال، دولت ساعد با راي عدم اعتماد مجلس جديد ساقط شد وعلي منصور مامور تشکيل کابينه شد.
 اما مخالفت هاي زيادي با او صورت گرفت چرا که منصور مانعي بزرگ در راه ملي شدن صنعت نفت ايران محسوب مي شد. در آن زمان، تلا ش ها و تحرکات آيت الله کاشاني و دکتر محمد مصدق، دو بال مهم ملي شدن نفت ايران افزايش يافت و نتيجه آن شد که در پنجم تير ماه 1329، منصور پس از حدود سه ماه مجبور به استعفا شد و رزم آرا به نخست وزيري رسيد. رزم آرا آمده بود تا کار نيمه تمام منصور را که اعطاي لا يحه الحاقي گس - گلشاييان به مجلس براي تصويب از سوي نمايندگان بود تکميل کند. زماني که رزمآرا به نخست وزيري رسيد، اين لا يحه در کميسيون نفت مجلس شوراي ملي در حال بررسي بود. کميسيون نفت در 19 آذر 1329، نظر نهايي خود را درباره لا يحه الحاقي اين چنين اعلا م کرد: «چون قرارداد الحاقي کافي براي استيفاي حقوق ايران نيست، لذا مخالفت خود را با آن اظهار مي دارد». يک هفته بعد در روز 26 آذر ماه، گزارش کميسيون نفت در صحن مجلس مطرح شد و با راي مثبت نمايندگان، قرارداد گس - گلشاييان از دور خارج شد.
در همين حال بود که سخن از ملي شدن صنعت نفت ايران به طور جدي تري مطرح شد و حتي طرح با يازده امضا براي نيل به اين هدف تقديم مجلس شد، اما چون امضاي کافي نداشت، زمينه اي براي طرح آن در مجلس فراهم نشد. در اين ميان رزمآرا که از رد لا يحه الحاقي در مجلس ناراحت بود، روز سوم دي ماه در جلسه اي خصوصي در مجلس شرکت کرد و ملي کردن صنعت نفت را خيانت بزرگ ناميد.
اما مخالفت هاي رزمآرا و قرارگرفتن او در مقابل خواسته ملي ايرانيان، در نهايت به ضرر او تمام شد ودر روز 16 اسفند 1329، توسط خليل طهماسبي ترور شد واز پاي درآمد.
با ترور رزمآرا، ديگر از نمايندگاني هم که در مجلس به انگليس وابستگي داشتند کاري ساخته نبود و بدين ترتيب، کميسيون نفت، پيشنهاد ملي شدن صنعت نفت در سراسر کشور را پذيرفت و اين طرح را به مجلس تقديم کرد: «نظر به اين که ضمن پيشنهادهاي واصله به کميسيون نفت مبني بر ملي شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کميسيون قرار گرفته و از آنجائيکه وقت کافي براي مطالعه در اطراف اجراي اين اصل باقي نيست، کميسيون مخصوص نفت از مجلس شوراي ملي تقاضاي دو ماه تمديد مي نمايد. بنابراين ماده واحده ذيل را با قيد دو فوريت براي تصويب، تقديم مجلس شوراي ملي مي نمايد. ماده واحده: مجلس شوراي ملي تصميم مورخ 29/12/17 کميسيون مخصوص نفت را تاييد و با تمديد مدت موافقت مي نمايد.
تبصره1: کميسيون نفت مجاز است از کارشناسان داخلي و خارجي در صورت لزوم دعوت نمايد و مورد استفاده قرار دهد.
تبصره 2: آقايان نمايندگان حق دارند تا پانزده روز بعد از تشکيل کميسيون حق حضور داشته باشند».
بدين ترتيب ماده واحده ملي شدن صنعت نفت در روز 24 اسفند در مجلس شوراي ملي مطرح شدو به اتفاق آرا  به تصويب رسيد و در آخرين روز از اسفند ماه 1329  اين مصوبه در مجلس سنا تاييد واعلا م شد: «به نام سعادت ملت ايران و به منظور تامين صلح جهان، امضاکنندگان ذيل پيشنهاد مي نماييم که صنعت نفت ايران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملي شود، يعني تمام عمليات اکتشاف، استخراج و بهره برداري در دست دولت قرار گيرد».
آن زمان که اين طرح تصويب شد و 29 اسفند به عنوان روز ملي شدن صنعت نفت در تقويم ايرانيان به ثبت رسيد، دکتر مصدق که با همراهي آيت الله کاشاني نقش بسيار موثر و انکارناپذيري در ملي شدن صنعت نفت داشت، نماينده مجلس شانزدهم بود، اما با آغاز سال  1330، او در ارديبهشت ماه به نخست وزيري رسيد و با اصلا ح جزئي در گزارش 9ماده اي کميسيون نفت، اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامه هاي دولت مصدق قرار گرفت. اين گونه بود که تلا ش هاي مستمر و پيگير ايرانيان در کوتاه کردن دست بيگانگان از نفت ايران، به ثمر نشست.
قطعا اگر در اسفند ماه 1329، نفت ايران ملي نمي شد و سيطره بيگانگان تداوم مي يافت، پيشرفت هاي ايران در حوزه نفت و به طور اعم در بخش انرژي، تا اين حد امکان پذير نمي شد. در حقيقت پيشرفت هاي امروز نفت ايران، ريشه در همان روزهاي تاريخي دارد و اکنون وظيفه ماست که با درس گرفتن از آن حوادث و رويدادهاي تاريخ ساز و افتخارآفرين، زمينه پيشرفت هاي بيشتر را در اين حوزه مهم و تاثيرگذار اقتصاد کشورمان فراهم سازيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/07ساعت 20:48  توسط تدین  | 

ماجرای کاپیتولاسیون در ایران

اردیبهشت 1306 ش . وزارت خارجه ایران در اعلامیه‌ای لغو كاپیتولاسیون در ایران را اعلام كرد. این اعلامیه یك سال پس از تاجگذاری رضاشاه انتشار یافت و یك سال پس از انتشار، كلیه عهدنامه‌ها و قراردادهایی كه دردوران قاجار، امتیازاتی را برای دولت‌های خارجی درنظر گرفته بود، باطل اعلام شد.
با این همه، ابلاغیه‌هایی از طرف وزارت امور خارجه جدید به بعضی سفارتخانه‌های اروپایی‌، از جمله انگلستان‌، آلمان‌، هلند، سوئیس و... ارسال شد و در آنها حقوق ویژه و مزایای سیاسی و اقتصادی و قضایی كشورهای متبوع آنها محترم شمرده شد. این نامه‌ها و موافقت‌هایی كه با درخواست وزیران مختار بعضی كشورهای اروپایی برای حفظ اعتبار و آزادی‌های قضایی اتباعشان در ایران می‌شد، نشان می‌داد كه هدف رضاخان از اعلام لغو كاپیتولاسیون، صرفاً تبلیغ وجهه ضداستعماری برای خود در ایران آن روز، به مدد مطبوعات و رسانه‌های گروهی بود.
برای مثال در همان روز 20 اردیبهشت 1307 كه رسماً تمامی معاهدات تضمین كننده امتیازات خارجی‌ها در ایران باطل اعلام شد، وزارت امور خارجه ایران در نامه‌ای به «روبرت هانری كلایو» وزیر مختار انگلیس در تهران، دولت متبوع وی را از آزادی اتباع انگلیسی در ایران همچون روال گذشته مطمئن ساخت‌. این نامه در 18 بند شامل تعهد سیستم قضایی ایران به حفظ حقوق، اختیارات و مایملك اتباع انگلیسی برای وزیر مختار آن كشور در تهران ارسال شد1. وزارت خارجه ایران درهمان روز در نامه دیگری وزیر مختار انگلستان را از آزادی فعالیت مذهبی میسیونرهای آن كشور نیز مطمئن ساخت2. چنین نامه‌هایی در 24 و 26 اردیبهشت برای سفارت امریكا3 ودر 25 اردیبهشت برای وزیر مختار آلمان در تهران ارسال شد. سپس در مراحل بعد، پیمانهای جداگانه دیگری باهدف احیاء مقررات كاپیتولاسیون با فرانسه‌، سوئد، دانمارك و سایر كشورهای مقتدر آن روز اروپا به امضأ رسید.
در آن دوره رضاخان به دلیل اقدامات ضداسلامی‌اش از جمله دستورالعملهایی كه برای تعطیلی مجالس روضه‌خوانی، خطابه‌های مذهبی وممنوعیت تدریس دروس دینی وقرآن در مدارس صادر كرده بود، سخت مورد تنفر مردم قرار داشت‌. هجرت اعتراض‌آمیز علما به قم و تحصن آنان در 1306ش. نشانگر نفرتی بود كه درجامعه ایران نسبت به رضاخان و دولتش وجود داشت‌.

سابقه كاپیتولاسیون در ایران

مقررات كاپیتولاسیون اگرچه از دوران صفویه به صورت نانوشته در مورد تجار و اتباع اروپایی رعایت می‌شد، اما به صورت قانون، از دوران قاجار ومتعاقب جنگ‌های ایران و روس به اجرا درآمد. این مقررات برای اولین بار در 1828 م. به موجب عهدنامه تركمانچای از طرف دولت روسیه تزاری بر ایران تحمیل شد. پس از آن بود كه انگلستان وسایر كشورهای اروپایی رسماً از این امتیاز بهره‌مند شدند. فصل هفتم‌، هشتم و نهم معاهده تركمانچای كه به مسایل حقوقی وجزایی اتباع روسیه در ایران مربوط است‌، مهمترین قسمت عهدنامه بود؛ چرا كه با اجرای این فصول رژیم كاپیتولاسیون به نفع روسها برقرار شد. 4
اگرچه در 1921 م.، یك روز قبل از كودتای سیدضیاء، روسیه شوروی به طور یكجانبه كاپیتولاسیون را به عنوان نهاد استعماری تزارها لغو كرد5 اما معاهده كاپیتولاسیون منعقده با تزارها 99 ساله بود و دستور رضاخان برای لغو این امتیاز درست در پایان دوره ـ1927ـ صادر شد. به هرحال، آنچه كه از 1307ش. توسط رضاخان به عنوان اعلام لغو كاپیتولاسیون آغاز شد، هرگز مشخصات مبارزه سالم و صادقانه علیه این پدیده ظالمانه استعماری را در بر نداشت‌. به ویژه آن كه در دوران فرزند وی، گامهای بلندتری با هدف احیأ این پدیده شوم در ایران برداشته شد.
بانی اصلی بازشدن پای امریكایی‌ها به ایران پس از جنگ جهانی دوم و واگذاری امتیازات قضایی و امنیتی به آنان قوام السلطنه بود. اولین دسته از نیروهای نظامی امریكا تحت عنوان «میسیون نظامی»، آذر 1321 ـ دوره نخست وزیری قوام السلطنه ـ با مصونیتهای قضایی وارد ایران شدند.
در دوران حكومت سهیلی نیز قراردادهای دیگری در زمینه استخدام مستشاران امریكایی، به بهانه اصلاح سیستم اداری ارتش به امضأ رسید كه هریك از آنها دربرگیرنده امتیازات خاصی برای خانواده‌ها و وابستگان نظامیان امریكایی بود. اما نقطه اوج این امتیازدهی‌ها، به دوران نخست وزیری حسنعلی منصور و امیراسدالله علم باز می‌گردد.
یكی از بزرگترین خیانت‌های حكومت پهلوی پس از قیام 15 خرداد 1342، كه زمینه‌ساز تبعید امام خمینی(ره) به خارج از كشور به شمار می‌رود، تصویب لایحه كاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی بود. این لایحه پس از برگزاری رفراندوم شاه و تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی كه هر دو با موضعگیری امام خمینی(ره) روبرو شد، در مجلس طرح شد. برداشتن موانع حقوقی و قانونی حضور نیروهای امریكایی در ایران وتضمین امنیت آنان برای شاه اهمیت داشت. به ویژه آن كه وی برای اجرای سریع اصلاحات اقتصادی وسیاسی مورد نظر كاخ سفید، زیر فشار امریكا قرار گرفته بود. در این شرایط احیاء نظام كاپیتولاسیون با هدف اعطای مصونیت سیاسی و كنسولی به اتباع امریكایی در ایران در دستور كار دولت قرار گرفت‌. پیشنهاد تصویب كاپیتولاسیون در اسفند 1340 از سوی سفارت آمریكا به دولت امیر اسدالله علم داده شد. این پیشنهاد در 13 مهر 1342 در كابینه علم و در مرداد 1343 درمجلس سنا به تصویب رسید. سپس در 21 مهر 1343 حسنعلی منصور نخست وزیر وقت این لایحه را به مجلس شورای ملی برد و به تصویب نمایندگان مجلس رساند.
درپی این مصوبه امام خمینی درچهارم آبان 1343 اقدام رژیم در تصویب این لایحه را مورد انتقاد شدید قرار داد. پیش از سخنرانی امام، شاه برای بازداشتن ایشان از ایراد سخنرانی در چنین روزی، نماینده‌ای را به قم اعزام كرد، اما امام نماینده شاه را به حضور نپذیرفت و در روز موعود یكی از مهمترین سخنرانی‌های خود را در حضور جمع كثیری از روحانیون و مردم قم ایراد كرد. این نطق به منزله محاكمه دخالتهای غیرقانونی هیأت حاكمه امریكا در ایران اسلامی بود. سخنرانی امام با این جملات آغاز شد: «... عزت ماپایكوب شد، عظمت ایران از بین رفت‌، عظمت ارتش ایران را پایكوب كردند. قانونی رابه مجلس بردند كه در آن ما را ملحق كردند به پیمان وین‌... كه تمام مستشاران نظامی آمریكا با خانواده‌هایشان‌، با كارمندهای فنی‌شان باكارمندان اداری‌شان‌، باخدمه‌شان‌... از هر جنایتی كه در ایران بكنند، مصون هستند. آقا من اعلام خطر می‌كنم‌، ای ارتش ایران من اعلام خطر می‌كنم‌، ای سیاسیون ایران من اعلام خطر می‌كنم‌... والله گناهكار است كسی كه فریاد نكند. ای سران اسلام به داد اسلام برسید. ای علمای نجف به داد اسلام برسید. ای علمای قم به داد اسلام برسید...»
درهمین سخنرانی امام خمینی جملات معروف خود ـ امریكا ازانگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوری از همه بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و كار ما با این خبیث هاست‌. با آمریكاست‌. رئیس جمهور آمریكا بداند این معنا را كه منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما... تمام گرفتاری ما از این آمریكاست‌. تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است‌، اسرائیل هم از آمریكاست ـ را بیان داشت. 6
همچنین، امام (ره) در همین روز ـ4 آبان 1343ـ بیانیه‌ای صادر كرد‌: «دنیا بداند كه هر گرفتاری‌ای كه ملت ایران و ملل مسلمین دارند از اجانب است‌، از آمریكاست‌. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریكا خصوصاً متنفر است‌.» 7. در این بیانیه از كاپیتولاسیون به عنوان «سندبردگی ملت ایران‌» یاد شده است.
كاپیتولاسیون سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در 23 اردیبهشت 1358، توسط نظام جمهوری اسلامی ایران رسماً لغو گردید.
در بیانیه وزارت خارجه چنین آمده بود:
به پیشنهاد هیأت وزیران دولت موقت جمهوری اسلامی ایران و تصویب شورای انقلاب اسلامی‌، قانون و مصوب 21 مهرماه 1343 راجع به اجازه استفاده مستشاران نظامی امریكا در ایران از مصونیت‌ها و معافیت‌های قرارداد وین (كاپیتولاسیون‌) از تاریخ 23/2/58 لغو شد. 8

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/07ساعت 20:45  توسط تدین  | 

   
 کودتای 28 مرداد
كودتای‌ آمریکایی-انگلیسی که با هدف مقابله با نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران اجرا و منجر به برکناری محمد مصدق از نخست وزیری و انزوای آیت الله سید ابولقاسم کاشانی، رهبر مذهبی نهضت، شد.

بعد از پیروزی نهضت
با پیروزی‌ نهضت‌ ملی شدن صنعت نفت‌ در جریان‌ قیام‌ سی‌ ام‌ تیر 1331 و روی‌ كارآمدن‌ مجدد دكتر مصدق، نهضت، به‌ اوج‌ اقتدار خود رسید. در اولین‌ روز پیروزی‌ دادگاه‌ لاهه‌ رای خود را به‌ نفع‌ مردم‌ ایران‌ رای‌ صادر نمود. مجلس‌ شورای‌ ملی‌ روز سی‌ام‌ تیر را به‌ عنوان‌ روز قیام‌ مقدس‌ ملی‌ اعلام‌ نمود و قوام‌السلطنه‌ را به‌ دلیل‌ كشتار مردم‌ و قیام‌ مسلحانه‌ علیه‌ ملت‌ ایران، مفسد فی‌الارض‌ شناخت‌ و كلیه‌ اموال‌ او را مشمول‌ مصادره‌ دانست.
رئیس‌ مجلس، سیدحسن‌ امامی، كه‌ از فراماسون‌های‌ برجسته‌ و از طرفداران‌ دربار و شاه‌ بود، كنار رفت‌ و آیت‌ الله‌ سید ابوالقاسم‌ كاشانی‌ به‌ ریاست‌ مجلس‌ انتخاب‌ شد. در مجلس‌ هم‌ كمیسیونی‌ برای‌ تعقیب‌ مسببین‌ حوادث‌ و كشتار سی‌ام‌ تیر تشكیل‌ گردید.
به‌ دنبال‌ تضعیف‌ دربار و نمایندگان‌ طرفدار شاه در مجلس،‌ مجلس‌ شورای‌ ملی طی‌ مصوبه‌ای‌ بنا به‌ درخواست‌ مصدق، اختیارات‌ قانونگذاری‌ را برای‌ شش‌ماه‌ به‌ او واگذار كرد و بدین ترتیب مصدق‌ با دارا بودن ریاست‌ بر قوه‌ مجریه، ارتش، فرماندهی‌ كل‌ قوا و اختیارات‌ تام‌ در قانونگذاری، تبدیل به قدرتی بلامنازع‌ در کشور شد.

گام های اشتباه
دكتر مصدق در اولین گام اشتباه خود پس از کسب قدرت، سرلشكر احمد وثوق، فرمانده‌ ژاندارمری‌ زمان‌ قوام‌ السلطنه‌ را كه‌ در جریان‌ قیام، دست‌ به‌ كشتار مردم‌ زده‌ بود، به‌ عنوان‌ كفیل‌ وزارت‌ دفاع‌ منصوب‌ كرد.
همچنین مصدق در شركت‌ نفت، مرتضی‌ قلی‌ بیات‌ (سهام‌ السلطان) را به‌ عنوان‌ مدیر عامل‌ و رضا فلاح‌ را به‌ عنوان‌ مدیر پالایش‌، كه‌ هر دو به‌ جاسوسی‌ برای‌ انگلستان‌ شهرت‌ داشتند، منصوب‌ نمود. به‌ همین‌ جهت، حسین‌ مكی‌ و نمایندگان‌ عضو هیئت‌ مدیره‌ شركت‌ نفت، در اعتراض‌ به‌ انتخاب‌ این‌ افراد استعفا دادند و در پی‌ آن، دكتر مصدق، جمع‌ دیگری‌ را به‌ مدیریت‌ امور نفت‌ برگزید. اما رضا فلاح‌ و مرتضی‌ قلی‌خان‌ بیات‌ را در مسئولیت‌ خود ابقا كرد.
احمد قوام‌ السلطنه‌ نیز كه‌ به‌ موجب‌ مصوبه‌ مجلس‌ می‌بایست‌ تحت‌ تعقیب‌ قرار گیرد و مجازات‌ شود علی‌ رغم‌ اینكه‌ دسترسی‌ به‌ وی‌ ممكن‌ بود، عملا مجازات نشد و اقدامی‌ علیه‌ وی‌ صورت‌ نگرفت. همین‌ امر، زمینه‌ ساز جرأت‌ یافتن‌ دیگران‌ در فعالیت‌ علیه‌ مصدق‌ و اعتراض‌ دیگر رهبران‌ و سیاسیون‌ نهضت‌ گردید.

شبكه‌ «بدامن» و فعالیتهای‌ آن‌
سیاست‌ مصدق‌ كه‌ در داخل‌ مورد اعتراض‌ نیروهای‌ مذهبی‌ و روحانیون‌ قرار گرفته‌ بود، سازمان‌ جاسوسی‌ انگلستان‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ شبكه‌ای‌ از فعالیت‌های‌ سیاسی‌ علیه‌ دولت‌ مصدق‌ را در قالب‌ فعالیت‌های‌ كمونیستی‌ سازماندهی‌ نماید. فعالیت‌هائی‌ كه‌ از حوز‌ اشراف‌ حزب‌ توده‌ و سازمان‌ جاسوسی‌ دولت‌ كمونیستی‌ شوری‌ خارج‌ بود و هر دو تصور می‌كردند كه‌ فعالیت‌ این‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ به‌ نفع‌ سیاست‌های‌ آنها صورت‌ می‌گیرد. در همین‌ راستا، سازمان‌ جاسوسی‌ انگلستان، با هدایت‌ شاپور جی‌ در داخل‌ و كریستوفر ودهاوس‌ درانگلستان، با كارگردانی‌ اسدالله‌ علم‌ به‌ جذب‌ تعدادی‌ از كمونیست‌های‌ سابق‌ پرداخت‌ و با به‌ خدمت‌ گرفتن‌ آنها، فعالیت‌های‌ مختلفی‌ را در پوشش‌ حزب‌ توده‌ انجام‌ داد.
تصور حزب‌ توده‌ و روس‌ها، گسترش‌ نفوذ آنها در ایران‌ بود. اما تصور دكتر مصدق، استفاده‌ از آنان‌ در مسیر اهداف‌ خود بود. این‌ گروه‌ انگلیسی‌ كه‌ در بین‌ مردم‌ به‌ «توده‌ نفتی» مشهور بودند، با تبلیغات‌ علیه‌ مذهب‌ و روحانیت‌ و معتقدات‌ دینی، این‌ باور را در میان‌ مردم‌ ایجاد می‌كردند كه‌ دولت‌ مصدق‌ دولتی‌ ضد مذهبی‌ و زمینه‌ ساز نفوذ كمونیست‌هاست. شبكه‌های‌ تحت‌ هدایت‌ «شاپور جی» و «اسدالله‌ علم» در اجرای‌ این‌ سیاست‌ نقشی‌ فعال‌ داشتند. اسدالله‌ علم، با جذب‌ چهره‌های‌ روشنفكر، مطبوعاتی‌ و سیاسی‌ یكی‌ از موثرترین‌ اجزای‌ این‌ عملیات‌ بوده‌ است.
مارك‌ گاز یوروسكی، در پژوهشی‌ درباره‌ كودتای‌ بیست‌ و هشت‌ مرداد 1332 می‌نویسد: «... اجرای‌ یك‌ سلسله‌ عملیات‌ با رمز بدامن‌ ‌ از سال‌ 1948 به‌ منظور مقابله‌ با نفوذ شوروی‌ و حزب‌ توده‌ آغاز شده‌ بود. بدامن، نام‌ یك‌ برنامه‌ تبلیغاتی‌ و سیاسی‌ گسترده‌ بود، كه‌ از طریق‌ شبكه‌ای‌ به‌ سرپرستی‌ دو تن‌ ایرانی‌ با نامهای‌ رمز «نرن» و «سیلی» اداره‌ می‌شد و ظاهراً‌ سالانه‌ بودجه‌ای‌ معادل‌ یك‌ میلیون‌ دلار داشت.»
فعالیت‌ شبكه‌ شاپور جی‌ و اسدالله‌ علم‌ بر دو محور متمركز بود: عملیات‌ نفوذ سیاسی‌ و عملیات‌ جنگ‌ تبلیغاتی‌ و فرهنگی. عوامل‌ این‌ شبكه‌ توانسته‌ بودند كه‌ در حزب‌ توده، جبهه‌ ملی، حزب‌ زحمتكشان، نیروی‌ سوم، حزب‌ ایران‌ و.... نفوذ كنند.
گازیوروسكی‌ در این‌ باره‌ می‌نویسد: «در این‌ ایام‌ «شبكه‌ بدامن» تا سطوح‌ عالی‌ تشكیلات‌ حزب‌ توده‌ رخنه‌ كرده‌ بود و از متن‌ تمام‌ دستورات‌ رهبری‌ حزب‌ به‌ كاردها اطلاع‌ داشت.»

گسترش اختلافات
در كنار تبلیغات‌ زهرآگین، سیاست‌های‌ دكتر مصدق‌ نیز در راستای‌ تمركز بخشیدن‌ به‌ قدرت‌ خویش‌ و اعمال‌ محدودیت‌ در حوزه‌های‌ دخالت‌ آیت‌ الله‌ كاشانی‌ و نیروهای‌ مذهبی‌ و نفی‌ حضور آنان‌ سبب‌ شد كه‌ وی‌ در میان‌ مجموعه‌ایی‌ از مشكلات‌ تنها بماند؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌ وی‌ سیدمجتبی‌ نواب‌ صفوی، رهبر فدائیان‌ اسلام، را- كه‌ می‌توانست‌ با نیروهای‌ فدائی‌ تحت‌ امرش‌ حمایت‌ سیاسی‌ و نظامی‌ مناسبی‌ برای‌ حكومت‌ او فراهم‌ آورد - در همان‌ ماه‌های‌ اولیه‌ حكومت‌ خویش‌ و به‌ جرم‌ ایراد یك‌ سخنرانی‌ در سال‌ 1327 در آمل‌ كه‌ در پی‌ آن‌ مردم‌ به‌ چند مغازه‌ مشروب‌ فروشی‌ حمله‌ كرده‌ بودند، به‌ زندان‌ انداخت و عملاً‌ در برابر نیروهایی‌ كه‌ با فداكاری‌ آنان‌ به‌ مجلس‌ و ریاست‌ دولت‌ رسیده‌ بود، ایستاد. علاوه‌ بر آن‌ مجموعه‌ فعالیتهای‌ ضد دینی‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ با گرایش‌ انگلیسی‌ و روسی، فضای‌ روانی‌ این‌ افتراق‌ را تشدید كرده‌ بود.
اختلافات‌ دكتر مصدق‌ و آیت‌ الله‌ كاشانی‌ در مسائلی‌ مانند تمدید لایحه‌ اختیارات‌ دكتر مصدق، اجرای‌ پاره‌ای‌ از احكام‌ شرعی‌ در خصوص‌ منع‌ فروش‌ مشروبات‌ الكلی‌ و همچنین‌ نوع‌ عزل‌ و نصب‌ها و چگونگی‌ تنظیم‌ قرارداد جدید نفت، سبب‌ بروز شكاف‌ عمیقی‌ میان‌ رهبران‌ نهضت‌ و نمایندگان‌ طرفدار آنها شد و سیل‌ اتهامات‌ و تبلیغات‌ سیاسی‌ علیه‌ یكدیگر آغاز و پی‌ گرفته‌ شد. با وجود جلسات‌ متعدد آشتی‌ كنان‌ كه‌ بین‌ آنها برگزار شد، در نهایت‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ درایت‌ انقلابی‌ و گذشت‌ متقابل، راه‌ اختلاف‌ مجدداً، در پیش‌ گرفته‌ می‌شد.

دیپلماسی‌ كودتائی‌ آمریكا
در كنار این‌ اختلافات‌ داخلی، سیاست‌های‌ آمریكا و انگلیس‌ در مسیر كودتا علیه‌ دولت‌ دكتر مصدق‌ و نهضت‌ ملی‌ به‌ طور جدی‌ پی‌ گرفته‌ شد و دكتر مصدق‌ در ملاقات‌ با لوی‌ هندرسن، سفیر آمریكا، نسبت‌ به‌ حمایت‌ این‌ كشور از انگلیس‌ و عمل‌ نكردن‌ به‌ وعده‌هایش، وی‌ را سرزنش‌ كرد.
در سوم‌ خرداد سال‌ 1332 جان‌ فاستر دالس، وزیر خارجه‌ آمریكا، خبر از وقوع‌ تحولاتی‌ مهم‌ در خاورمیانه‌ داد. در اواخر خرداد 1332 ژنرال‌ آیز نهاور در قبال‌ درخواست‌ كمك‌ دولت‌ ایران‌ اعلام‌ كرد: «چون‌ دولت‌ ایران‌ توانایی‌ فروش‌ نفت‌ خود را دارد، دولت‌ آمریكا هیچ‌ گونه‌ كمك‌ مالی‌ به‌ ایران‌ نخواهد كرد. افزون‌ بر این‌ تا رضایت‌ دولت‌ انگلیس‌ جلب‌ نشود، آمریكا از خرید نفت‌ ایران‌ خودداری‌ خواهد كرد. با وجود این، ما نسبت‌ به‌ سختی‌ و موقعیت‌ دشوار ایران‌ آگاهیم‌ و امیدواریم‌ تا وضع‌ ایران‌ بدتر نشده‌ دولت‌ ایران‌ نظرات‌ دولت‌ انگلیس‌ را بپذیرد.»
اما با وجود این، دكتر مصدق‌ در نامه‌ای‌ به‌ آیزنهاور از مواضع‌ آمریكا در قبال‌ ایران‌ ابراز نارضایتی‌ كرد و خواهان‌ افزایش‌ كمكهای‌ اقتصادی‌ آن‌ كشور به‌ ایران‌ شد. آیزنهاور نیز به‌ دكتر مصدق‌ پاسخ‌ رد داد و از او خواست‌ تا فرصت‌ باقی‌ است‌ اقداماتی‌ برای‌ جلوگیری‌ از بدتر شدن‌ اوضاع‌ به‌ عمل‌ آورد.
در بیست‌ و هفتم‌ تیر ماه‌ سال‌ 1332 پنجاه‌ و سه‌ نفر از كاركنان‌ اداره‌ اصل‌ چهار و سفارت‌ آمریكا، تهران‌ را ترك‌ كردند و در كنار آن، مقادیر معتنابهی‌ سلاح‌ برای‌ كودتا مخفیانه‌ و تحت‌ عنوان‌ كمك‌های‌ انسان‌ دوستانه‌ اصل‌ چهار وارد كشور شد.

عوامل‌ داخلی‌
فضای‌ سیاسی‌ و اختلافات‌ گسترده‌ میان‌ رهبران‌ نهضت‌ باعث‌ شد كه‌ سرلشكر فضل‌ الله‌ زاهدی‌ - كه‌ سابقة‌ طولانی‌ در خونریزی‌ و بی‌رحمی‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ و شورش‌های‌ داخلی‌ داشت و در دولت‌ دكتر مصدق‌ نیز مدتی‌ عهده‌ دار سمت‌ وزارت‌ كشور بود، پس‌ از بركناری، به‌ یك‌ نظامی‌ مدعی‌ نخست‌ وزیری‌ و محور مخالفان‌ دكتر مصدق‌ تبدیل‌ شود. در ششم‌ اسفند سال‌ 1331 به‌ دستور وی‌ بازداشت‌ گردید پس‌ از مدتی‌ به‌ دلیل‌ اهمال‌ مسئولان‌ دولت‌ آزاد شد. از طرف‌ دیگر آمریكاییها و انگلیسیها با هماهنگی‌ اعضای‌ خانواده‌ سلطنت‌ از جمله‌ اشرف‌ پهلوی‌ به‌ جلب‌ همكاری‌ عوامل‌ خود پرداختند. اشرف‌ پهلوی، در این‌ مورد می‌نویسد: «در تابستان‌ 1332 یك‌ نفر ایرانی.... به‌ من‌ تلفن‌ كرد كه‌ آمریكا و انگلیس‌ درباره‌ وضع‌ كنونی‌ ایران‌ بسیار نگرانند لذا می‌خواهم‌ با دو مرد یكی‌ آمریكائی‌ و دیگری‌ انگلیسی‌ ملاقاتی‌ داشته‌ باشید. ... مرد آمریكائی به‌ من‌ گفت‌ كه‌ نماینده‌ جان‌ فاستر دالس‌ و آن‌ مرد انگلیسی‌ هم‌ نماینده‌ وینستون‌ چرچیل‌ است‌ كه‌ حزب‌ محافظه‌ كارش‌ اخیراً‌ به‌ قدرت‌ رسیده‌ است. مرد انگلیسی.... گفت‌ زمان‌ عمل‌ فرا رسیده‌ است‌ ولی‌ ما باید از شما تقاضای‌ كمك‌ كنیم و چون‌ از شما تقاضا می‌كنیم‌ كه‌ عملاً‌ زندگی‌ خود را به‌ خطر بیندازید چك‌ سفیدی‌ را در اختیارتان‌ قرار می‌دهیم‌ تا هر مبلغی‌ كه‌ مایل‌ باشید روی‌ آن‌ بنویسید. ... وقتی‌ كه‌ به‌ تهران‌ رسیدم‌ هنوز نیم‌ ساعت‌ نگذشته‌ بود كه‌ فرماندار نظامی‌ تهران‌ دستور مصدق‌ برای‌ خروج‌ را ابلاغ‌ كرد و لی‌ من‌ نپذیرفتم‌ و مصدق‌ 24 ساعت‌ فرصت‌ داد. و من‌ در این‌ مدت‌ پاكت‌ ارسالی‌ آن‌ مرد آمریكائی‌ را از طریق‌ همسر شاه‌ به‌ وی‌ دادم.»
مضمون‌ پاكت‌ ارسالی، دستور آمریكائی‌ها مبنی‌ بر همكاری‌ با كودتاچیان‌ بود كه‌ از طریق‌ اشرف‌ به‌ شاه‌ ابلاغ‌ شد.
در همان‌ روز ژنرال‌ نورمن‌ شوارتسكف، مستشار سابق‌ ژاندارمری، با وجوه‌ اعطائی‌ سازمان‌ سیا به‌ مبلغ‌ پنج‌ میلیون‌ دلار، به‌ منظور سازماندهی‌ كودتا وارد تهران‌ شد و پس‌ از ملاقات‌ با جمعی‌ از افسران‌ و سرلشكر زاهدی‌ از كشور خارج‌ شد. او در این‌ سفر، پنج‌ میلیون‌ دلار به‌ زاهدی‌ بابت‌ هزینه‌های‌ كودتا پرداخت. در ششم‌ مرداد ماه‌ جان‌ فاستر دالس، وزیر خارجه‌ آمریكا، گفت: «فعالیت‌ روز افزون‌ حزب‌ غیرقانونی‌ كمونیست‌ توده‌ در ایران‌ واغماض‌ و چشم‌ پوشی‌ دولت‌ ایران‌ از این‌ گونه‌ فعالیت‌ها، نگرانی‌ بزرگی‌ برای‌ دولت‌ آمریكا ایجاد كرده‌ است.» در پی‌ آن‌ كرمیت‌ روزولت‌ مسئول‌ امور خاورمیانه‌ سازمان‌ سیا، با نام‌ جعلی‌ جیمز اف‌ لاكریج‌ از طریق‌ مرز عراق‌ در استان‌ كرمانشاه‌ وارد ایران‌ شد. با ورود روزولت، تحرك‌ بیشتری‌ به‌ فعالیت‌ كودتا داده‌ شد. رزولت‌ علاوه‌ بر پول، حجم‌ قابل‌ توجهی‌ مقاله، كاریكاتور، و امكانات‌ لازم‌ برای‌ فضاسازی‌ نیز به‌ همراه‌ خود آورده‌ بود.
در یازدهم‌ مرداد سال‌ 1332 كرمیت‌ روزولت، رهبر كودتا، با شاه‌ ملاقات‌ كرد و طرح‌ كودتا و بركناری‌ مصدق‌ و نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ را با وی‌ مطرح‌ و رضایت‌ نهائی‌ وی‌ را در عزل‌ مصدق‌ و انتصاب‌ زاهدی‌ جلب‌ نمود.
سه‌ روز بعد در چهاردهم‌ مرداد سال‌ 1332 ژنرال‌ آیزنهاور، رئیس‌ جمهور آمریكا، در یك‌ سخنرانی‌ تصریح‌ كرد كه: «آمریكا مصمم‌ است‌ راه‌ پیشروی‌ كمونیسم‌ در ایران‌ و دیگر كشورهای‌ آسیائی‌ را مسدود كند. پیروزی‌ نخست‌ وزیر بر اقلیت‌ ناراضی‌ مجلس‌ و انحلال‌ آن‌ ثمر‌ همكاری‌ مصدق‌ و حزب‌ توده‌ بوده‌ است.

هشدار آیت‌ الله‌ كاشانی‌ به‌ مصدق‌
در روز بیست‌ و هفتم‌ مرداد، آیت‌ الله‌ كاشانی‌ طی‌ نامه‌ای‌ به‌ دكتر مصدق‌ او را از شرایط‌ جدیدی‌ كه‌ كودتاچیان‌ تدارك‌ دیده‌ بودند، مطلع‌ ساخت‌ و از او خواست‌ كه‌ با همكاری‌ با او تصمیمات‌ لازم‌ برای‌ جلوگیری‌ از كودتا را تدارك‌ ببیند.
هر چند دوستان‌ دكتر مصدق‌ بسیار كوشیدند كه‌ در صحت‌ نامه‌ تردید ایجاد كنند تا به‌ نحوی‌ بار مسئولیت‌ اهمال‌ در مقابله‌ با كودتا و رها كردن‌ نهضت‌ دراوج‌ خطر را از دوش‌ دكتر مصدق‌ و همكارانش‌ بكاهند. توجه‌ به‌ این‌ واقعیت‌ تاریخی‌ كه‌ با همكاری‌ آیت‌ الله‌ كاشانی‌ و دكتر مصدق‌ امكان‌ جلوگیری‌ از كودتا و سلطه‌ بیست‌ و پنج‌ ساله‌ آمریكا وجود داشته‌ است، امری‌ در خور توجه‌ است‌ كه‌ برای‌ ملت‌ ایران‌ در شرایطی‌ این‌گونه‌ می‌تواند راهگشا باشد اما دكتر مصدق‌ در اوج‌ مشكلات‌ و مخاطرات‌ دست‌ حمایت‌ دوستان‌ و همكاران‌ خود را نفشرد معذلك‌ اصرار و ابرام‌ دوستان‌ دكتر مصدق‌ در مقصر جلوه‌ دادن‌ دیگران‌ از جمله‌ آیت‌الله‌ كاشانی‌ و یا حزب‌ توده‌ و سازمان‌ نظامی، هیچ‌ از بار مسئولیت‌ اهمال‌ در برابر كودتا نمی‌كاهد و هر دولتی‌ مكلف‌ است‌ از امانت‌ مردمی‌ خویش‌ به‌ طور جد‌ی‌ مراقبت‌ و دفاع‌ نماید. صرف‌نظر از دستخط‌ و امضا، متن‌ و فضای‌ حاكم‌ بر آن‌ و ادبیات‌ نوشتاری‌ آیت‌ الله‌ كاشانی، پاسخ‌ رسمی‌ دكتر مصدق‌ و امضای‌ وی‌ در پای‌ نامه‌ نیز هیچ‌ تردیدی‌ در صحت‌ صدور آن‌ باقی‌ نمی‌گذارد.
دكتر مصدق‌ در پاسخ‌ نامه‌ آیت‌ الله‌ كاشانی‌ نوشت:
«27 مرداد ماه‌ مرقومه حضرت‌ آقا توسط‌ آقای‌ حسن‌ سالمی‌ زیارت‌ شد اینجانب‌ مستظهر به‌ پشتیبانی‌ ملت‌ ایران‌ هستم. والسلام. دكتر محمد مصدق.»
با این‌ پاسخ‌ دكتر مصدق، آیت‌الله‌ كاشانی‌ را از دخالت‌ در حوادث‌ آینده‌ منع‌ كرد و حتی‌ اعلام‌ حمایت‌ وی‌ را نیز لازم‌ نشمرد.

كودتای‌ 28 مرداد و سقوط‌ دكتر مصدق‌
با شكست‌ طرح‌ اولیه‌ كودتا و استفاده‌ از ارتش، كه‌ بیشتر با برنامه‌ آمریكایی‌ها همخوانی‌ داشته‌ است، مرحله‌ دوم‌ كودتا در بیست‌ و هشتم‌ مرداد ماه‌ توسط‌ شاپور جی‌ و عوامل‌ انگلیسی‌ و حمایت‌ آمریكائی‌ها به‌ اجرا گذاشته‌ شد.
براساس‌ برنامه‌ریزی‌های‌ سرهنگ‌ حسن‌ اخوی، طراح‌ اجرائی‌ كودتا، باید از مردم‌ و جمعی‌ از اراذل‌ و اوباش‌ علیه‌ مصدق‌ و دولت‌ او استفاده‌ گردد. خاصه‌ آن‌ كه‌ دولت‌ مصدق‌ دستور داده‌ بود كه‌ هوادارانش‌ خیابان‌ها را ترك‌ نمایند و این، بهترین‌ فرصت‌ را برای‌ كودتا فراهم‌ كرده‌ بود.

اجرای كودتا
مراحل‌ طراحی‌ عملیات‌ اجرائی‌ كودتای‌ بیست‌ و هشتم‌ مرداد به‌ شرح‌ زیر بود:
1 _از نقاط‌ مختلف‌ شهر جمعیت‌ هائی‌ تشكیل‌ شود و تعداد تقریبی‌ هر جمعیت‌ و رهبر هر گروه‌ معلوم‌ گردد.
2_ هر یك‌ از جمعیت‌ها در مسیرهای‌ تعیین‌ شده‌ به‌ مركز شهر حركت‌ نمایند و همزمان‌ به‌ مقصد محل‌ خیابان‌ شاه‌ - نادری‌ برسند.
3_باشگاه‌های‌ ورزشی‌ مانند باشگاه‌ تاج‌ نیز به‌ حركت‌ درآیند.
4_شعار كلیه‌ افراد سلطنت‌ محمدرضا باشد.
5_ افراد گارد جاویدان‌ به‌ جمعیت‌ بپیوندند.
6_ خانه‌ دكتر مصدق‌ را محاصره‌ و وی‌ را دستگیر نمایند.
7- دستگیری‌ دكتر مصدق‌ از رادیو اعلام‌ و زاهدی‌ با تانك‌ به‌ نخست‌ وزیری‌ برود و از شاه‌ دعوت‌ به‌ بازگشت‌ كند.
در روز بیست‌ و هشتم‌ مرداد، طرح‌ فوق‌ به‌ طوركامل‌ اجرا شد و واحدهای‌ نظامی‌ طرفدار دكتر مصدق‌ نیز دخالتی‌ در خنثی‌ سازی‌ كودتا انجام ندادند.
بدین‌ ترتیب‌ كودتا به‌ پیروزی‌ رسید و سرلشگر زاهدی‌ به‌ نخست‌وزیری‌ رسید و محمدرضا پهلوی‌ به‌ كشور بازگشت‌.
بعد از تسلیم‌ دكتر مصدق، كرمیت‌ روزولت‌ با شاه‌ ملاقات‌ كرد و شاه‌ ضمن‌ تشكر از او گفت:
«من‌ تاج‌ و تختم‌ را از بركت‌ خداوند، ملتم‌ و ارتشم‌ و شما دارم... و هر گاه‌ فاطمی‌ را به‌ خاطر سرنگونی‌ مجسمه‌های‌ من‌ و پدرم‌ پیدا كنم، بی‌ درنگ‌ اعدامش‌ خواهم‌ كرد.»

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/16ساعت 23:48  توسط تدین  | 

 ارنست پرون

 

انگلیسی ها مدت طولانی روی افسران قزاق که به وسیله افسران روس اداره می شد مطالعه داشته اند وبین آنها امیرموثق نخجوان (که در آن زمان امیر تومان یعنی سرلشکر بود) و رضاخان (که میر پنج یعنی سرتبپ بود) را انتخاب کردند و پس از مطالعلت دقیقتر برای منظوری که می خواستند رضا خان را انتخاب نمودند. وقتی این مسایل ومیزان  نفوذ انگلیسی ها مشاهده می شود, تردیدی نمی ماند که انگلیسی ها اززمان کودتا روی رضاخان ودر خانه و در محل کار او نفوذ کامل داشته اند و این نفوذ غیرمشهود تا رفتنش ادامه داشته است. پس به ترتیب تقدم ,انگلیسی ها در زندگی خصوصی و ضمن انجام وظایف مملکتی روی رضاخان و اطرافیان نزدیک او نفوذ داشته اند,سپس روی محمد رضا (ولیعهد)و اطرافیان او نفوذ داشته اند,سپس روی زن  های رضاخان و بچه های او و اطرافیان آنها نفوذ داشته اند و در نوبت بعدی روی اشخاصی که به هر سبب با آنان ارتباط و ملاقات داشته اند,نفوذ داشته اند. در زمان رضاخان این نفوذ غیر محسوس بود چون او چنین می خواست , ولی در زمان محمد رضا نه فقط محسوس بود بلکه علنی بود و خود محمدرضا این افراد را می شناخت و رعایت آنها را می کرد.

صرفنظر از مهره هایی چون سلیمان بهبودی ,که نوکر مخصوص رضاخان بود,مسلما خانم ارفع از دوران طفولیت محمدرضا,مستقیما یاباواسطه خانوادگی ,اطلاعاتی به انگلیسی ها می داد. آیا می توان پذیرفت که انگلیسی ها که علاقه زیاد به جمع آوری اطلاعات از روحیات وزندگی ولیعهد داشتند ,با بودن این خانم در مقام سرپرستی محمدرضا در بهترین شرایط نبودند و از این طریق استفاده نمی کردند؟ مسلما خانم ارفع توسط انگلیسی ها کاشته شده بود.روشن است که از همان آغاز ,انگلیسی ها از وضع من نزد محمدرضا نیز اطلاع دقیق داشتند و برایم پرونده جداگانه تشکیل داده و مسلما مرا عنصر مطلوب برای خود می شناخته اند.چرا؟چون وضعم نزد محمد رضا منحصر بفرد بود و با  خانواده محمد رضا نیز (که در 100قدمی عمارت محمد رضا زندگی می کردند )تماس داشتم.

در دوران تحصیل در له روزه,زن مدیر مدرسه امریکایی بود و دو معاون داشت که زن هر دو انگلیسی بودند.این مدرسه محل خوبی برای انگلیسی ها بود زیرا در آن از مهاراجه هندی تا میلیاردر آمریکایی تحصیل می کردند .تا آنجا که به یاد دارم شاید از محصلین این مدرسه فقط یک نفر سوییسی بود. علت این که سوییسی ها به این مدرسه نمی آمدند گرانی آن بود,زیرا سالیانه _بدون تعطیلات تابستان_2400فرانک هرینه 9 ماهه مدرسه بود که به نرخ سال 1310معادل 4800تومان می شد.لذا طبیعی است که فقط فرزندان طبقه خاص می توانستند در آنجا تحصیل کنند.به هر حال,انگلیسی ها 3ماه قبل از ورود محمدرضا ,ارنست پرون رادر آنجا بعنوان مستخدم کاشته بودندکه رل خود را بسیار خوب بازی کرد.پرون که لباس مستخدمی می پوشید و در غذاخوری خدمت می کرد,توانست علاقه محمدرضا را به خود جلب کند.او شعرهایی می گفت که در وصف محمدرضا بود و رمان های مختلف به سبک خاصی قرایت می کرد که برای محمدرضا فوق العاده دلپذیربود,پرون با من نیز فوق العاده دوست شد ومن هم با او صمیمی شدم . روشن است که پرون به طور منظم از محمدرضا و من به انگلیسی ها گزارش می داده و انگلیسی ها مرا برای حفظ پرون عنصر مطلوب خود می شناخته اند و لذا پرون تمام تلاشش را می کرد که من با او مخالفتی نکنم . در یک دوران ,پرون برای انگلیسی ها اهمیت خاصی یافت وباید بگویم که من همیشه از او حمایت کردم و موقعیتش را نزد محمدرضا تثبیت نمودم.

گفتم که پس از بازگشت به ایران,پرون مغضوب رضاخان بود. ولی پس از رفتن رضا او دیگر محدودیتی نداشت و از آن پس دراوقات فراغت همیشه با محمدرضا بود. در این ساعات معمولا محمدرضا,من وپرون با هم بودیم زندگی مشترکی داشتیم.پرون نه تنها نسبت به من حسادت نمی کرد ,بلکه به من احترام زیاد می گذارد وگاه می گفت ):من مریوس تو هستم .از هر کار من که خوشت نیامد تذکر بده!)این رفتار پرون برای جلب رضایت من بود و شاید به جلب رضایت من نیز نیازی نداشت,ولی به هر حال رفتارش با من چنین بود.پرون برخلاف من,بامحمدرضا بی پروا وخشن بود.او تقاضاهایش را با خشونت مطرح می کردو هرچه می خواست باید انجام می شد .محمد رضا کاه عصبانی می شد و موقتا او را از خود می راند و چند روزی قهر می کرد.سپس من شفاعت می کردم و از پرون دفاع می نمودم و او یکی دو روز بعد به نحو دیگر می توانست وضع قبلی خود را نزد محمدرضا تجدید کند.

 

در این دوران ,پرون رفت و آمد علنی به سفارتخانه های انگلیس (بویژه),سوئیس و فرانسه را شروع کرد. او در صحبتهای خصوصی با محمدرضا و نیز در صحبتهایی که من حضور داشتم به وضوح نظرات انگلیسی ها را می گفت. او عموما جزئیات را به من می گفت تا به محمدرضا بگویم.مثلا میگفت :(ن به سفارت مراجعه کردم و چنین نظراتی دارندکه باید اجرا شود.نظر آنها چنین است... این ها را به محمدرضا بگو.!)

گاه که نظرات سفارت از طریق پرون وبا واسطه من به محمدرضا گفته می شد و پذیرش آن برایش ثقیل بود ,در چنین مواردی یک حاالت انفعال و تمکین دراو مشاهده می کردم. ادن حالت انفعال تا رفتن محمدرضا از ایران در او وجود داشت. هر گاه محمدرضا مسئله ای را نمی پذیرفت ,پرون آمرانه و با حالت تحکم به من می گفت تا به او بگویم و جملاتی از این قبیل را به کار می برد:(من می خواهم ادن کار بشود!) پرون گاه حتی در حضورمن نیز با محمدرضا با چنین لحنی صحبت می کرد و اگراو موردی را نمی پذیرفت ,می گفت :(باید بکنی ,وگرنه نتایج آن  را خواهی دید!)محمدرضا برای اینکه از شر پرون خلاص شود ویا برای اینکه توهین بیشتری نشود می پذیرفت وعلیرغم این توهین ها ,همواره در مقابل پرون حالت تسلیم داشت.

تسلط پرون بر محمدرضا قدرت او نبود, بلکه ضعف مهم محمدرضا بود که در تمام طول سلطنتش وجود داشت و من این روحیه را کاملا می شناختم.توقعات شخصی پرون از محمدرضابر خلاف من بود که هیچ چیز نمی خواستم. پرون برای دوستان ایرانی اش پست می گرفت و برای دشمنانش ترک پست. دامنه دستورات پرون همه عرصه ها را فرا می گرفت: اشخاص مهمی که در مراجع قضایی تحت تعقیب بودند(در رده وکیل و وزیر و امثالهم )گاه پرون خواستارراکد شدن و توقف پرونده هایشان می شد. در انتصابات مداخله جدی داشت و کار به جایی کشیده بود که دیگر برای عزل یا نصب یک مدیر کل به محمدرضا احتیاج نداشت و روراسا انجام می داد و تنها برای انتصاب وزرا و یا تحمیل نمایندگان مجلس به محمدرضا مراجعه میکرد و تحقیقا همه نظراتش برآورده می شد.دوستی یا دشمنی پرون با اشخاص همیشه در حد اعلا درجه قرار داشت و اعتدالی در کار او نبود.

پرون در میان خانواده های درباری موقعیت عجیبی کسب کرده بود. خانواده های اشرافی اسم و رسم دار افتخار می کردند که پرون نزد آنها برود و پرون از همه این اماکن اخبار را جمع می کرد وبه سفارت انگلیس می داد. رفت وآمدهای پرون همه با (هزارفامیل)بود,مانند فرمانفرمائیان ها ,قوم الملک شیراژی و غیره. او گاه به من می گفت (دیشب منزل فلانی بودم,مشکلاتی داشت و دستوردادم مقداری از گرفتاری هایش حل شود!)مقامات مملکتی به موقعیت پرون پی برده بودند وحتی اگر برای یک وزیر مشکلی پیش می آمد به پرون مراجعه می کرد.

 

 

پرون وفراماسونری

 

 

پرون از بنیانگذاران فراماسونری و(لژپهلوی)بود.

تصور میکنم در سال 1333بود که یک روز پرون مرا نزد شخصی برد که خانه اش در خیابان نادری در یک 10 متری فرعی واقع بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/16ساعت 23:28  توسط تدین  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/16ساعت 23:9  توسط تدین  |